رایه الهدی(منشور جوان)/ (قسمت چهارم)

nahjoalbalaghe

درس‌هایی از نهج‌البلاغه/ استاد نوقانی

نامه‌ی ۳۱ مولا علی(علیه ‏السّلام) به فرزندشان.

«أَیْ بُنَیَّ إِنِّی قَدْ أَنْبَأْتُکَ عَنِ الدُّنْیَا وَ حَالِهَا وَ زَوَالِهَا وَ انْتِقَالِهَا بِأَهْلِهَا وَ أَنْبَأْتُکَ عَنِ الْآخِرَهِ وَ مَا أُعِدَّ لِأَهْلِهَا فِیهَا وَ ضَرَبْتُ‏ لَکَ‏ فِیهَا الْأَمْثَال‏ َ لِتَعْتَبِرَ بِهَا وَ تَحْذُوَ عَلَیْهَا…» (فراز ۴۹،ص ۵۲۶)؛

می‏فرمایند: پسرم! تو را از دنیا و حال آن و دگرگونی و زوالش آگاه ساختم و از آخرت و آن‌چه برای اهلش در آن مهیّا گردیده، مطّلع نمودم و درباره‏ی هر دو، یعنی دنیا و آخرت، برایت مثل‏ها زدم تا به وسیله‌ی آن‏ها پند و عبرت‌گیری و در طریق صحیح آن گام نهی.

«إِنَّمَا مَثَلُ‏ مَنْ‏ خَبَرَ الدُّنْیَا کَمَثَلِ قَوْمٍ سَفْرٍ نَبَا بِهِمْ مَنْزِلٌ جَدِیبٌ فَأَمُّوا مَنْزِلًا خَصِیباً وَ جَنَاباً مَرِیعاً فَاحْتَمَلُوا وَعْثَاءَ الطَّرِیقِ وَ فِرَاقَ الصَّدِیقِ وَ خُشُونَهَ السَّفَرِ وَ جُشُوبَهَ المَطْعَمِ لِیَأْتُوا سَعَهَ دَارِهِمْ وَ مَنْزِلَ قَرَارِهِمْ فَلَیْسَ یَجِدُونَ لِشَیْ‏ءٍ مِنْ ذَلِکَ أَلَماً وَ لَا یَرَوْنَ نَفَقَهً فِیهِ مَغْرَماً وَ لَا شَیْ‏ءَ أَحَبُّ إِلَیْهِمْ مِمَّا قَرَّبَهُمْ مِنْ مَنْزِلِهِمْ وَ أَدْنَاهُمْ [إِلَى‏] مِنْ مَحَلَّتِهِم»‏(فراز ۵۰ و۵۱)؛

می‏فرمایند: کسانی که دنیا را خوب آزموده‏اند و درس عبرت از گذشتگان گرفته‏اند، حالات ایشان در دنیا و به عبارت دیگر برخوردشان با دنیا، مانند مسافرانی است که در منزل ناهنجار، قحطی زده، خشک و خالی، که قابل سکونت و ماندن نیست، قرار گرفته‏اند و قصد کوچ کردن به سوی منزلی پر ناز و نعمت و به ناحیه‏ای خوش آب و هوا که همه گونه وسایل و آسایش در آن فراهم است، دارند. این چنین مسافران برای رسیدن به آن منزل، سختی و دشواری راه و فراق عزیزان و دوستانی که در طول سفر به آن‏ها دل بسته‏اند و خستگی سفر و غذای ناگوار را تحمّل می‏کنند تا به سر منزل وسیع و محلّ آسایش‏بخش همیشگی خود وارد شوند. ایشان به همین دلیل از مشکلات و ناراحتی‏‏هایی که در طول سفر به آن‏ها می‏رسد، احساس رنج نمی‏کنند و از هزینه‏های مصرف شده مانند جوانی و قوای جسمی و سرمایه‌ی عمر که در این راه از دست داده‏اند، تأسّف نمی‏خورند و هیچ چیز نزد آنان محبوب‏تر از آن‌چه آن‏ها را به منزل حقیقی نزدیک کند و به مقصد واقعی برساند، نمی‏باشد.

حضرت علی(علیه‏السّلام) در فراز ۵۲ تا ۵۴، همین مثال را درباره‏ی کسانی که نگرش دیگری از دنیا دارند و به عبارت دیگر، فریب خوردگان دنیایند، می‏آورند و می‏فرمایند: «وَ مَثَلُ مَنِ اغْتَرَّ بِهَا کَمَثَلِ قَوْمٍ کَانُوا بِمَنْزِلٍ خَصِیبٍ فَنَبَا بِهِمْ إِلَى مَنْزِلٍ جَدِیبٍ فَلَیْسَ شَیْ‏ءٌ أَکْرَهَ إِلَیْهِمْ وَ لَا أَفْظَعَ عِنْدَهُمْ مِنْ مُفَارَقَهِ مَا کَانُوا فِیهِ إِلَى مَا یَهْجُمُونَ عَلَیْهِ وَ یَصِیرُونَ إِلَیْه»؛‏ امّا کسانی که به دنیا مغرور شده‏اند، یعنی دنیا آن‏ها را فریب داده، مانند مسافرانی هستند که در منزلی پر نعمت آرمیده‏اند،[سرگرم و غافل از راه پر خطری که در پیش دارند] و ناگهان به آن‏ها اعلام می‏شود که باید به سوی منزلی خشک و خالی و ناامن حرکت کنند. نزد آنان هیچ چیز ناخوش‏آیندتر و ناراحت کننده‏تر از مفارقت و جدا شدن از آن‌چه در آن بوده‏اند و حرکت به سوی منزل آینده، که آمیخته‏ی ناراحتی‏ها و محرومیت‏هاست، نیست. منزلی که ناگهان به آن می‏رسند و ناچار، باید برای همیشه در آن بمانند و تحمّلش کنند.

توضیح: در این دو فراز، مولا مردم دنیا را به مسافرانی تشبیه نموده‏اند که در حرکت به سوی مقصدی هستند که ناچار از طیّ طریق آنند و هر گامی که برمی‏دارند و هر نفسی که می‏کشند به سوی مقصد، که آخرت است، نزدیک می‏شوند، ولی این مسافران همه در یک حالت و یک اندیشه نیستند، بلکه دو برداشت از این سفر دارند؛ یک دسته کسانی هستند که دنیا را با دید موقّت و گذرا می‏بینند، دل‏بسته‏ی آن نیستند و آن را هدف و مقصد و مأوای خود نمی‏دانند. چهره‏های دنیا را خوب شناخته و فریب آن را نخورده‏اند، لذا هر ناراحتی و مشقّتی را در طول راه تحمّل نموده و به امید رسیدن به سر منزلی که برای آن‏ها مهیّا شده و آماده‏ی پذیرایی از آن‏هاست، رنج سفر و دوری راه و محرومیّت‏هایی را که در بین راه به آن‏ها می‏رسد، همه را پذیرفته‏اند و چون می‏دانند، باور دارند که هر چه باشد، عمر سفر کوتاه است و بالاخره به منزلی می‏رسند که جایگاه ابدی و سرای همیشگی است؛ عیشش مدام است و نعمت‏هایش زایل شدنی و تمام شدنی نیست؛ بنابراین رنج سفر را به جان می‏پذیرند و به آینده امیدوارند.

امّا گروه دیگر، که به دنیا مغرور شده‏اند و زرق و برق دنیا، که سرابی بیش نیست، افکار و اندیشه‏ی آن‏ها را تخدیر نموده و از آینده‏نگری باز داشته است، سرگرم لذّت‏های آنی و زودگذر در طول این سفر گشته‏اند و می‏خواهند برای همیشه در همین طیّ طریق بمانند و هیچ‏گاه به منزل مقصد نرسند، چون می‏دانند منزلی تهیّه نکرده‏اند و لوازم و آسایشی را مهیّا ننموده‏اند و محلّ نزولشان تاریک و مخوف و خشک و خالی است؛ نه چراغی، نه غذایی و نه فراشی. هر گامی که آن‏ها را به مقصد نزدیک‌تر می‏کند، به سوی آینده‏ای مبهم می‏برد. آنان از رسیدن به منزل وحشت دارند و همه‏ی وجودشان را یأس و ناامیدی فرا‌می‏گیرد، لذا مرگ برای چنین افرادی ناگوارترین و سخت‏ترین حادثه است و به سختی جان می‏دهند.

«ِسئل الحسن(علیه‏السّلام)، مَا بَالُنَا نَکْرَهُ‏ الْمَوْتَ‏ وَ لَا نُحِبُّهُ قَالَ فَقَالَ الْحَسَنُ (علیه‌السّلام) لِأَنَّکُمْ أَخْرَبْتُمْ آخِرَتَکُمْ وَ عَمَّرْتُمْ دُنْیَاکُمْ وَ أَنْتُمْ تَکْرَهُونَ النّقْلَهَ مِنَ الْعُمْرَانِ إِلَى الْخَرَاب»؛‏ از ا مام حسن(علیه‏السّلام) سئوال شد: چه شده که ما از مرگ کراهت داریم و نمی‏خواهیم بمیریم؟

حضرت فرمودند: به این جهت که شما آخرت خود را خراب کردید و دنیای خود را آباد نمودید، لذا کراهت دارید که از خانه‏ی آباد منتقل شوید به جای خراب.

« یَا بُنَیَّ!‏ اجْعَلْ‏ نَفْسَکَ‏ مِیزَاناً فِیمَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ غَیْرِکَ فَأَحْبِبْ لِغَیْرِکَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ وَ اکْرَهْ لَهُ مَا تَکْرَهُ لَهَا وَ لَا تَظْلِمْ کَمَا لَا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ وَ أَحْسِنْ کَمَا تُحِبُّ أَنْ یُحْسَنَ إِلَیْکَ وَ اسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِکَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَیْرِکَ وَ ارْضَ مِنَ النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِکَ وَ لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ وَ إِنْ قَلَّ مَا تَعْلَمُ وَ لَا تَقُلْ مَا لَا تُحِبُّ أَنْ یُقَالَ لَک‏» (فراز ۵۶ – ۵۵).

پسرم! در معاشرت و برخورد با دیگران خود را مهیّا و میزان قضاوت قرار ده! آن چه را که برای خود دوست داری و می‏پسندی برای دیگران نیز دوست بدار و آن چه را که نسبت به خود نمی‏پسندی برای دیگران نیز مپسند؛ و ستم مکن چنان که دوست نداری به تو ستم شود؛ و نیکی کن چنان که دوست داری درباره‏ات نیکی کنند؛ و زشت و قبیح بدان نسبت به خود آن چه را برای دیگران زشت می‏شماری و راضی باش برای دیگران به آن چه نسبت به خود راضی هستی و آن‌چه نمی‏‏دانی مگو گرچه دانستنی‏هایت اندک باشد، و آن چه را دوست نداری به تو بگویند به دیگران نیز مگو.

توضیح: در این فراز، مولا چند دستور اخلاقی را بیان فرمودند که اگر در هر جامعه‏ای اعم از کوچک مانند خانواده و بزرگ، مثل یک کشور و جهان رعایت شود، دنیای انسان‏ها بهشت می‏گردد و تمام خصومت‏ها،  دشمنی‏ها و جنگ‏ها و جدال‏ها به صلح و امنیّت تبدیل می‏شود؛ زیرا انسان موجودی است دارای حبّ ذات و منفعت‏جو، از سویی ناچار از ارتباط با دیگران است، چون نمی‏تواند به تنهایی تمام مایحتاج خود را بدون یاری از دیگران تأمین نماید و از سویی دیگر، در برخورد با دیگران همیشه خود را محور قرار می‏دهد و آن چه به نفع خویش است در پی جلب آن است گرچه به زیان دیگران باشد و آن‌چه را ظاهراً به زیان خود می‏بیند، نمی‏پسندد گرچه به نفع دیگران و جامعه باشد و با آن به مبارزه و ناسازگاری می‏پردازد و از هیچ امری مانند غیبت، تهمت و افترا خودداری نمی‏کند؛ که ریشه‌ی اغلب نزاع‏ها و مشاجرات در جوامع، نفع‌طلبی و خودخواهی و خود محوری است.

مولا در این فراز از وصیتشان به همین اصل مهم، که منشأ اغلب فسادها در سوء روابط انسان‏ها با یکدیگر است، اشاره می‏فرمایند: «اجْعَلْ‏ نَفْسَکَ‏ مِیزَاناً فِیمَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ غَیْرِک‏»؛ فرزندم! در قضاوت‏ها بین خود و دیگران، نفس خود را معیار  و ملاک قرار ده! آن چه را برای خود و متعلّقات خود دوست داری و می‏پسندی برای دیگران هم دوست بدار همین جمله چه معنا و مفهوم وسیعی دارد! مثل: علم، مال، ثروت، پست، مقام، سعادت و خوشبختی، صحّت سلامتی و… .

«فَأَحْبِبْ لِغَیْرِکَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِک‏»؛ آن چه را برای خود نمی‏پسندی و کراهت داری برای دیگران هم مخواه و مپسند! ما در زندگی تحمّل سختی و فشار را نداریم، امّا نسبت به دیگران که می‏رسد، قضاوت‏هایمان عوض می‏شود. «لَا تَظْلِمْ کَمَا لَا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ وَ أَحْسِنْ کَمَا تُحِبُّ أَنْ یُحْسَنَ إِلَیْک‏»؛ می‏فرمایند: ظلم و ستم به دیگران روا مدار هم‌چنان که نمی‏خواهی دیگران به تو ظلم کنند و با دیگران به خوبی رفتار کن هم چنان که دوست داری دیگران با تو خوش‏رفتار باشند. «وَ اسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِکَ مَا تَسْتَقْبِحُ مِنْ غَیْرِک»‏ آن چه را برای دیگران برمی‏شماری و قبیح می‏دانی برای خود نیز بد بدان و راضی باش برای مردم آن‌چه را که برای خود راضی هستی «وَ لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ وَ إِنْ‏ قَلَ‏ مَا تَعْلَمُ‏ وَ لَا تَقُلْ مَا لَا تُحِبُّ أَنْ یُقَالَ لَک»‏ ‏ همین جمله‏ی مولا اگر رعایت شود جامعه سالم می‏شود. علم یعنی مطابق با واقع که موجب یقین می‏شود و نقطه‏ی مقابلش شکّ و ظنّ و گمان است.

قرآن بیان می‏کند : «ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقینا»؛

خداوند درباره‌ی حضرت عیسی(علیهالسّلام)، که شایع کرده‏ بودند او را به دار زده و کشته‌اند، می‏فرماید: نه به دار زدند و نه کشتند، بلکه از روی شکّ و تردید سخنی گفتند، علم و یقین ندارند بلکه گمان می‏کنند. لذا مولا هم می‏‌فرمایند: آن چه را که علم و یقین نداری مگو!

سؤال: آیا سخنانی که بیشتر مردم می‏گویند و می‏گوییم به همه علم و یقین داریم؟ یا اکثر، بلکه همه‌ی آن‏ها از روی ظن و گمان است؟ آیا روزنامه‏ ها، که در واقع زبان ملّتند، آن‏چه را که می ‏نویسند، از روی علم و یقین است؟ آیا ما که همان نوشته ‏ها و گفته‏ های آن‏ها را نقل می‏کنیم به آن‏ها علم داریم؟ قرآن می‏فرماید: «وَ لا تَقفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلا»؛ آن‌چه را که علم نداری دنبال مکن! (یعنی بدون تحقیق دنبال حرف دیگران مرو. کسی را نیک و بد مخوان و به کسی گمان بد مبر!)  در برابر خدا گوش چشم و دل مسئولند. انسان موظّف است تا چیزی را با برهان حل نکرده، تصدیق نکند و نپذیرد و تا چیزی را با دلیل نفی نکرده، تکذیب نکند. آخر فراز میفرمایند: آن چه را که دوست نداری درباره‌ی تو بگویند، دربارهی دیگران مگو! اکثراً دربارهی غیبت سؤال میکنند، اگر ملاک و معیار شناخت غیبت را خود قرار دهیم به خوبی میتوانیم موارد غیبت را تشخیص دهیم؛ یعنی آن چه را که دوست نداریم دربارهی ما و وابستگان ما گفته شود اگر دربارهی دیگری بگوییم، گر چه ظاهراً از روی دل‌سوزی باشد، غیبت است. امام(علیه‏السّلام) می‏ فرمایند: بدترین مردم کسی است که عیوب دیگران را دنبال کند و عیوب خود را نبیند.

آخرین مقالات

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

captcha

پیمایش به بالا