حاجی احرام دگر بند

1_ehram

 *استاد شایسته‏خوی                              

 تنظیم :عالمه هاشمی

همیشه شروع کردن و اوّلین قدم را برداشتن، سخت است. دلهره‏ی عجیبی به جانت افتاده. همه چیز برایت مبهم است. خیلی چیزها از آن‏جا شنیده‏ای؛ عکس‏هایش را دیده‏ای؛ امّا هنوز فضای ذهنت مه‏آلود است: چه خواهد شد؟ چگونه خواهی بود؟ چه خواهی کرد؟

انبوهی از علامت سؤال‏ها را به علاوه‏ی کلّی وعده و قول و قسم بر دوشت نهاده‏ای و راهی سفری شده‏ای که هم اضطراب‏آور است و هم شیرین: سفر حج!

حج، منشوری از اسلام است و کسی که بتواند مفهوم آن را دریابد، معنای اسلام را تمام و کمال فهمیده است. حج، پرواز رمز و رازهای شگفت است و اگر کسی ذرّه‏ای از این رازها را بگشاید، باید به خود ببالد.

حج، سفری عظیم و عملی سنگین است؛ نه به حسب ظاهر و انجام مناسک!

درک معنای حج و اعمال آن، قلبی دریا صفت می‏خواهد و روحی آسمانی. پس بکوش خود را به دریا و آسمان نزدیک کنی تا درّ و گوهری از این سفر نصیبت شود و بیچاره و تهی‏دست باز‏نگردی.

ای بنده‏ی خدا! تو راهی چنین سفری شده‏ای. قدر خود را بدان و سخت مراقب خود باش!

–         احرام آغاز می‏شود…

اکنون موعد انجام نخستین عمل حج است. گفتم همیشه شروع کردن، سخت است؛ احرام در میقات صورت می‏گیرد. میقات مرز حرم الهی از غیر حرم است. وارد میقات که شدی باید مُحرم شوی. احرام با نیّت آغاز می‏شود و نیّت، عین عمل است.

نیّت می‏کنی که جامه‏ی بندگی بپوشی و جام اطاعت بنوشی.

تصمیم می‏گیری که در خدمت رحمان باشی نه در اطاعت شیطان.

قول می‏دهی که از سرکشی دست برداری و لباس تسلیم دربرکشی.

همین اول راه، کوله بارت سنگین شده است. سنگ‏های بزرگی برداشته‏ای؛ امّا به مدد الهی این سنگ‏های بزرگ، علامت نزدن نیستند. اگر تو با دل و جان بخواهی که چنین باشی، او نیز می‏خواهد. او دعوتت کرد. تا همین قول‏های بزرگ را بدهی و همین تصمیم‏های زندگی‏ساز را بگیری. او خواسته تو دگرگون شوی.

حالا وقت غسل است. غسل یعنی پاک شدن؛ یعنی اجازه‏ی ورود به حریم الهی یافتن. یعنی با آب توبه، غبار عصیان را شستن.

اکنون تو پاکیزه شده‏ای و توفیق پوشیدن لباس احرام یافته‏ای. لباس احرام، سپید است. سپیدِ سپید! و سپیدی یعنی نور؛ یعنی پاکی. و پوشیدن لباس سپید یعنی غرق در نور و پاکی شدن و گناه یعنی سیاه کردن این سپیدی‏ها!

پوشیدن لباس احرام یعنی خدایا!  من تمام سیاهی‏ها و ظلمت‏ها را بر خود حرام می‏کنم.

خدایا مرا از ظلمت گمراهی و شبه و از سیاهی نفاق و ریا نجات بده و لباس خشوع و فروتنی بر من بپوشان!

پس از این وقت تلبیه است. ذکر تلبیه، حاوی زیربنایی‏ترین مفاهیم و مبانی دین اسلام است. پس باید این ذکر را با زبان جان بگویی تا در اعماق نهانت بنشیند.

تلبیه یعنی خدایا من اکنون به همه چیز پشت کرده‏ام و تنها به تو رو آورده‏ام. لا شَریکَ لَک: می‏دانم که تو بی‏همتا و بی‌مانندی و من تنها ثناگوی تو هستم. خدایا جهان هستی در قبضه‏ی قدرت توست و من به تمام این حقایق، معترفم!

ذکر تلبیه را هفتاد بار باید تکرار کنی و این تکرار، تکرار الفاظ نیست که تعمیق معانی است. تو با این تکرارها بر بنده بودن خود اصرار می‏ورزی.

کم کم داری به حرم امن الهی و حریم قدسی یار نزدیک می‏شوی. دیگر قلبت طاقت ماندن در قفس سینه را ندارد. به شدّت می‏طپد و بر اضطراب مقدّست می‏افزاید. رنگِ پریده‏ات گواه این اضطراب عمیق است. این اضطراب؛ این خوف و رجا؛ حقیقتاً دیدنی و ستودنی است.

کفش‏هایت را درمی‏آوری و سر به زیر می‏اندازی؛ قطرات اشک ناخودآگاه جاری می‏شوند. هیبت حرم امن الهی سراسر وجودت را دربرمی‏گیرد.

و اینک، این تو نیستی؛ نمی‏دانی کیستی؛ با دیدن کعبه به زانو می‏افتی و سپس ناخودآگاه پیشانی بر زمین می‏سایی که: «البَیْتَ بَیْتُک وَ الحَرَمُ حَرَمُک وَ العَبْدَ عَبْدُک هَذا مَقامُ العَائِذِ بِکَ مِنَ النَّارِ… ».

دیگر مرواریدهای به رشته کشیده‏ی اشک، امان دلت را بریده‏اند. انگار تمامی ندارد این اشک‏ها!

از این به بعد این چشمان خیس توست و کرم صاحب‏خانه!

      کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود                         حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست!    

اشک می‏ریزی و دورش می‏گردی. چه گردش عاشقانه‏ای است گردش ذرّه به دور خورشید! در این گردیدن‏ها و طواف‏ها، قلب و روحت نیز باید دور خانه و صاحب‏خانه بگردد! باید یک‏دله شوی!

وقتی به مستجار رسیدی، فراوان امام زمان (عجّل‏الله‏تعالی‏فرجه) را به خاطر بیاور و دعایشان کن تا مشمول دعای ایشان واقع شوی!

و بدان که در رکن یمانی فرشته‏ای است که کارش فقط آمین گفتن به دعای مؤمنان است پس از دعا برای دیگران غافل نشو!

وقتی به حجر رسیدی، مستحب است که بر آن دست بسایی و بوسه‏اش بزنی. هنگام استلام حجر، لرزه بر اندامت خواهد افتاد اگر بدانی معنای استلام چیست.

حجر به منزله‏ی دست خدا در زمین است و استلام آن یعنی دست در دست خدا نهادن و با او پیمان عبودیت بستن! وفاداری به این پیمان سنگین حقیقتاً دشوار است! خدا یاری‏ات کند!

پس از گردیدن گرد خانه‏ی دوست، زمان آن است که به شکرانه‏ی توفیقی که یافته‏ای، سر بر زمین بگذاری و در مقام ابراهیم نماز طواف بجا آوری؛ باشد که هم‌چون ابراهیم نماد یگانه پرستی و اطاعت شوی!

پس از این هنگام سعی است. سعی بین صفا و مروه!

هروله‏کنان از صفا به سوی مروه می‏روی تا از کبر و نخوت و ناپاکی تصفیه شوی و از مروه به سوی صفا می‏روی تا مروّت و بزرگی، زاد و توشه‏ی جانت از این سفر باشد.

در سعی بین صفا و مروه، طعم خوف و رجا را با چاشنی اشک نیز تجربه خواهی کرد، می‏روی، برمی‏گردی؛ می‏روی و برمی‏گردی؛ هفت بار! شاید محبوب قلب صفا یافته‏ات را بپذیرد و از زمزم معرفت، جرعه‏ای به تو بنوشاند!

اکنون باید تقصیر کنی! تو با تقصیر، عیوب و زشتی‏های ظاهرت را برطرف می‏کنی و این عمل، نشانه‏ای است تا درباره‏ی زشتی‏های باطن به تو هشدار دهد! عیب‏هایی که روحت را بیمار می‏کنند و نمی‏گذارند جانت بو و طعم عشق و معرفت را بچشد.

حالا وقت طواف نساء است. طواف نساء نشان اهمّیّت و جایگاه خانواده در اسلام است و علامت وفاداری توست به اهل و عیالت.

از این پس دیگر عملی در کار نیست. هرچه هست وقوف است و بیتوته!

وقوف در عرفات؛ در مشعر و در منی!

سرّ وقوف این است که بر خود واقف شوی و دریابی که از کجا آمده‏ای و به کجا می‏روی؟ این وقوف‏ها، اندیشه‏زا هستند. انسان را در خویشتن خویش فرو می‏برند و معرفت الهی به ارمغان می‏آورند.

در صحرای عرفه، قلبت مملو از ایمان و یقین می‏گردد؛ گناهانت بخشیده می‏شود و دعاهایت مستجاب! راستی در این روز از زیارت محبوب خدا، امام حسین (علیه‏السّلام) غافل نشوی که خداوند در روز عرفه نخست نظر پر لطف و رحمتش را به زائران او هدیه می‏کند.

پس از این، وقوف در مشعر آغاز می‏شود. آغاز شدن وقوف خود سرّی عظیم است. وقوفی که شعور‏آفرین است.

شب مشعر، سایه و پرتوی از شب‏های دل‏انگیز بهشت است. زیرا مشعر مهمان‏سرایی است که محبوب، دوستان و بی‏قرارانش را بدان‏جا دعوت کرده است.

این‌جا دنبال تکلیف نباش. آن‏چه این‏جاست بزرگ‏تر و فراتر از آن است که در قالب تکلیف بگنجد. بیابان مملو از سفیدپوشانی است که سیاهی شب را برای خلوت با محبوب و اعتراف به گناهان برگزیده‏اند.

این‏جا باید در میان جمع باشی امّا دلت جای دیگر باشد: با همه و بی‏همه!

باید سعی کنی از ظاهر و پوسته بگذری و به مغز و مایه دست‏یابی و این امر، شدنی نیست جز با عبودیّت محض!

در این شب مستحب است برای جنگی که فردا با جنود شیطان در پیش داری، سنگ‏ریزه جمع کنی و در آن هنگام از خدا بخواهی که سنگ و کلوخ جهل و گناه را از زمین قلبت برچیند.

انبوه سفیدپوشان در دل صحرای مشعر همچون سپاه توحید است که ابراهیم خلیل فرماندهی آن را برعهده دارد. این سپاه، فردا جنگی بزرگ پیش رو دارد.

پس از این در سرزمین منی، بیتوته می‏کنی؛ جایی که حضرت آدم (علیه‏السّلام) از خداوند تمنّای آمرزش نمود و توبه‏اش پذیرفته شد.

اکنون تو نیز به پیروی از پدرت باید از خداوند بخواهی که کوتاهی‏هایت را به بزرگی‏اش ببخشد. باید از او بخواهی که مردم را از شرّ فکر و دست و زبانت در امان نگه‏دارد.

در منی باید رمی جمرات کنی؛ یعنی سنگ‏ریزه‏هایت را به سمت شیطان پرتاب کنی. این عمل سه بار تکرار می‏شود تا روح مبارزه با پلیدی و ناپاکی و زشتی در تو قوّت بگیرد و میل به گناه تضعیف شود.

مستحب است با هر سنگی که پرتاب می‏کنی، تکبیر نیز بگویی.

عمل واجب بعدی، قربانی کردن است. قربانی کردن مدال افتخاری برای قهرمانان توحید است.

پس از آن‏که شیطان و ایادی‏اش را سنگ‏باران کردی و از تمام مظاهر او برائت و بیزاری جستی وقت آن است که به قربان‏گاه بروی و نفس امّاره‏ات را با تمام دلم می‏خواهدهایش به مسلخ بکشی و با این کار شیطان را برای همیشه از خود ناامید کنی.

حالا وقت سر تراشیدن است. تو باید با این عمل، خود را از تمام پلیدی‏های روحی پاک‏کنی!

حالا که پاک پاک شده‏ای، وقت برگشتن به مکّه است. مهمانی دوست دارد پایان می‏یابد. تو دوباره به مکّه برمی‏گردی و طواف می‏کنی و معنای این برگشتن، بازگشت به اطاعت و بندگی خالص است؛ بازگشت به منزل قرب الهی!

حجّت قبول باشد ای حاجی! خدا یاری‏ات کند که بر پیمان‏هایت استوار باشی! که اگر چنین شود، قلبت طواف‏گاه فرشتگان الهی حریم قدسی یار خواهد شد.

«لا یَسَعُنی اَرْضِی وَلا سَمائی و لَکِنْ یَسَعُنی قَلْبُ عَبْدِی المُؤمِن».    

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

captcha

پیمایش به بالا