سفر به گایا

gaya

بازگشت به گایا؛ ترویج اندیشه ی صهیونیستی و فراماسونی

نقد و بررسی انیمیشن بازگشت به گایا و چند اثر دیگر

سعیده عرفانی شانه ساز، دانشجوی انیمیشن

 

 با توجه به تأثیر انکار ناپذیر رسانه بر رشد ذهنیت کودکان، نوجوانان و جوانان، سعی بر این داریم که با نقد و بررسی انیمیشن بازگشت به گایا در چهار فصل به شرح زیر:

۱ـ تأثیر فیلم بر روان کودک؛ ۲ـ جایگاه یهود در عرصه ی فیلم سازی؛ ۳ـ شیطان پرستی از منظر یهود و جایگاه آن در عرصه ی فیلم سازی؛ ۴ـ آزادی از منظر یهود و چگونگی به تصویر کشیدن آن در عرصه ی فیلم سازی شما را با روند نفوذ عقاید صهیونیزم در سینما آشنا کنیم. گفتنی است برای درک بهتر هر فصل مثال هایی از فیلم ها و انیمیشن های دیگر نیز آورده شده است.

برای آشنایی بیشتر با فیلم بازگشت به گایا ابتدا مختصر توضیحی در مورد آن می دهیم:

در این انیمیشن فانتزی، گایا سرزمینی سرسبز، رویایی و شاد و زیباست که در روند یک داستان کمدی و حادثه ای به کودکان معرفی می شود. مردم گایا شاد و مسرور در کنار هم زندگی می کنند. سرزمین عظمت شهر گایا بر قدرت و روشنایی گالاماید استوار است. گالاماید گویی طلایی است که بر بالای گلی زیبا می درخشد. گالاماید توسط دانشمندی شرور ربوده شده و به دنیای واقعی خارج از سرزمین گایا منتقل می گردد. ساکنین گایا برای نجات گالاماید اقدام می کنند اما آن ها طی حادثه ای در می یابند، کاراکترهایِ نمایشیِ یک داستان هستند و خالق آن ها شخصی است به نام آلبرت. وقتی آلبرت توسط دانشمند یا خالق شرور داستان زندانی می شود، ساکنین گایا با شجاعت او را از اسارت می رهانند. دانشمند شرور را تبعید نموده و گالاماید را با خرسندی به سرزمین خود باز می گردانند.

این انیمیشن محصول آلمان و نویسنده ی آن جای بریگرد است و در سال ۲۰۰۴ توسط لنارد فریتس کارگردانی شده است.

 

تأثیر فیلم بر روان کودک

فیلم با باز شدن در اتاق کودکی که تصویر قهرمان های برنامه ی گایا را نقاشی کرده و به در اتاقش چسبانده شروع می شود. کودک در حال نگاه کردن سریال تلویزیونی بازگشت به گایاست.

اتاق او از عکس ها، لباس ها و اسباب بازی هایی با نماد و تصاویری از انیمیشن گایا، پوشیده شده؛ همه ی این ها نشان دهنده علاقه ی کودک به این برنامه ی تلویزیونی است، تا حدی که او همه ی اشیاء مورد علاقه ی خود را که هر روز با آن سرو کار دارد از لگو و نمادهای این برنامه تهیه کرده است. که این مسأله نشان از اعتراف این فیلمسازان به تأثیر رسانه بر زندگی کودکان است. در انیمیشن هایی که توسط هالیوود ساخته شده می توانید تأثیر رسانه و تلویزیون بر روان کودکان را بررسی کنید و اعتراف هالیوود نسبت به این قضیه در فیلم هایش مشهود است. در انیمیشنی چون بالا (up) پیرزن و پیرمردی تمام آرمان ها و اعتقاداتشان را  به دلیل دیدن فیلمی در کودکی روی آن فیلم بنا می کنند و قصد سفر به سرزمینی را دارند که فیلم برای آن ها به تصویر کشیده و این آرزو را که در تمام عمر در دل می پرورانند، تا پیری همراهشان است و در پیری محقق می شود.

این امر در واقعیت نیز صادق است. اگر به کودکان خود بنگریم در می یابیم با دیدن هر فیلم دوست دارند محیط اطراف خود را همانند فیلم محبوب خود تغییر دهند. نکته ی قابل ذکر دیگر فرهنگ سازی یهود است. دنیای غرب با صدور هر فیلم کالاهای مربوط و مورد نیاز کودکان را با همان مارک و طرح وارد بازار کرده و از این طریق فرهنگ مورد نظر خود را در گستره ای وسیع به مخاطبین القاء می کنند. حال این که ما در ارائه فرهنگ خود به شکل عروسک های دارا و سارا در مانده ایم.

مظاهر فرهنگ غرب از طریق انیمیشن، نه تنها در وسایل و لباس کودک، بلکه در رفتار و عملکرد او نیز رسوخ پیدا کرده و تبدیل به باوری برای او می شود. در فیلم بازگشت به گایا آن جایی که اسنورک ها از صفحه ی جادویی تلویزیون خارج می شوند، کودکی آن ها را دیده و بعد به علت آن که فیلم به او القاء کرده اسنورک ها بد هستند قصد نابودی آن ها را می کند. هالیوود در این انیمیشن به نوعی قدرت تأثیر گذاری خود بر کودکان را به رخ می کشد و به آن اعتراف می کند. این تأثیرپذیری در کودک فیلم بازگشت به گایا، به دلیل آن است که او تمام مدت فیلم در برابر تلویزیون نشسته، روح و روان خود را به خالق داستان تسلیم می کند. از ابتدای فیلم تا انتهای آن که یک روز کامل به نمایش در می آید، او حاضر است خود را در آن فضا فرض کند و آن اهداف را هدف خود دانسته و آن زیبایی را پیش روی خود ببیند بدین گونه افکار یهود در ذهن کودک جای می گیرد.

 

نقش یهود در هالیوود

در ادامه ی این فیلم شما با شخصیتی به نام «بو» آشنا می شوید، او مخترعی است خوش فکر، باهوش و زیرک، و مانند یهودیان طرد شده از اجتماع، گوشه گیر و منزوی است. او به دلیل ضعف و نداشتن قدرت، همیشه پشت قدرتی بزرگ چون غرب پنهان می شود، در این جا قدرت بزرگ و بی فکری که «بو» به او پناه می برد «زینو» است. «زینو» سمبل غرب است؛ لباس، پوشش و حرکات کابویی او این امر را تصدیق می کند. «بو» با اتکا به زیرکی و هوش خود «زینو» یا همان جهان غرب را هدایت می کند، به دشمنان غلبه نموده و جامعه ی خود را نجات می دهد. او برخلاف ضعف ها و ناتوانی های خود بر مشکلات فائق می آید.

 این طرز فکر را به وضوح می توان در کتاب پروتکل های صهیونیزم مشاهده کرد (پروتکل در لغت به معنی صورت مجلس، مذاکرات سیاسی، متمم قراردادها و عهدنامه های رسمی می باشد.) در این پرتکل ها می خوانیم:۱

ـ خداوند ما را نابغه ی جهان خلق کرد، تا از عهده ی حکومت بر دنیا به خوبی برآییم (پروتکل شماره ۵).

ـ یکی از نعمت هایی که خداوند به یهود عطا کرد، این است که آن ها را در چهار گوشه ی جهان متفرق ساخت گرچه دیگران آن را اسباب ضعف و بدبختی ما می دانند ولی همین تفرقه است که سبب به دست آوردن زمام حکومت جهان شده است. (پروتکل شماره۱۱)

ـ ملت های غیر یهودی بدون کمک های فکری ما نمی توانند کاری انجام بدهند؛ حتی در کوچک ترین مسائل زندگی خود نیاز به ما دارند.

 – به خاطر داشته باشید ما بودیم که زمینه را برای داروین، مارکس، و نیچه آماده کردیم (پروتکل شماره۲).

این اندیشه ی صیهونیزم را در محصولات متعدد هالیود می توان جست و جو نمود:

«میکی موس» نماد یهود سرگردان و بی کس است. او مدام از سوی دشمنان تهدید شده و با اتکاء به زیرکی، هوش و چالاکی خود بر آن ها غالب می شود.

در «تام و جری» موشی ضعیف و ناتوانی را می بینید که با شیطنت ها و حقه بازی هایش بر دشمن خود پیروز شده و به طرز اعجاب آوری آن گربه ی احمق و نادان را شکست می دهد.

جوجه اردک زشت، رانده شده و گوشه گیر تبدیل به قویی زیبا می شود.

موش آبی رنگ که با آن رنگ مایه ی آبی نسبت خود را با یهود کاملاً حفظ می کند، در «انیمیش موش آشپز» تبدیل به یک آشپز نمونه می شود و در جایی چون آشپزخانه که هیچ کس باور نمی کند موش که نماد آلودگی است، حضور پیدا کند، بسیار موفق شود. در شرک نیز شما می بینید، غول یا دیو که نماد زشتی و پلیدی است چگونه خود را به صورت یک موجود دوست داشتنی وارد دنیای کودک می کند و خود را در دل آن ها جای می دهد تا حدی که دست هر کودک خردسال می توان غول های سبز رنگ اسباب بازی را دید.

پسر جهنمی، کارخانه هیولاها و هزاران فیلم و کارتون دیگر یهود سرگردان و ضعیفی را به تصویر کشیده که در نهایت پیروز میدان است.

هالیوود به غیر از القاء این اهداف، هدف دیگری را نیز دنبال می کنند و آن به تصویر کشیدن چهره ای مظلوم و دوست داشتنی از شرارت و بدی است. در این جا باب شیطان پرستی یا فراماسونری باز می شود. در اعتقادات شیطان پرستی و فراماسونری می بینید بدی، شرارت و شیطان، جای  نیکی، خیر و پریان را می گیرد و شیطان برای آنان در مقام خدایی قرار دارد.

 

جایگاه شیطان پرستی و فراماسونری در هالیوود

با مختصر توضیحی در مورد شیطان پرستی، به بررسی جایگاه شیطان پرستی و فراماسونری در هالیوود می پردازیم.

ماسون: یعنی بنا. فراماسونی حزبی است مخفی که با هدف ریشه کن ساختن ادیان، اخلاق و دولت ها با بودجه ی صهیونیزم یهودی تأسیس شده است. از اهداف و اعتقادات آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

ـ سالخوردگان را اهمیت نداده و نسل جوان را دریابید. سعی کنید نوجوانان و جوانان را به مجالس خود جلب کنید، تا تعلیم حزب را در کودکی و جوانی بیاموزند.

ـ اطلاعات دوران کودکی، هرگز فراموش نمی شود، باید افکار خود را در آن دوران به جوانان تزریق نماییم و آن ها را دور از دین، خدا و مقدسات، تربیت کنیم (کتاب اسرار الماسونیه، تألیف ژنرال جواد رفعت ایلخان).

فراماسون ها بدین ترتیب برای جلب نظر کودکان و القاء مفاهیم خود دست به کار شده اند و با ظرافت با نمادهایی این افکار را در ذهن کودکان مطرح می کنند.

    در ابتدای فیلم بازگشت به گایا، شما روی لباس آبی رنگ پسر بچه، (که رنگ آبی هم قبلاً اشاره شد نماد یهود است). آرم برنامه ی گایا را می بینید. این آرم با حرف G بزرگ انگلیسی شروع می شود. حرف G نماد بز بافومت در اعتقادات شیطان پرستی است. با گذاشتن گوش هایی در دو طرف این حرف شباهت دو چندان می شود.

اما این پایان ماجرا نیست؛ شما بلافاصله اهالی گایا را می بینید، آنان با صورت های کشیده، بینی پهن و گوش های دراز، بدن ها و پنجه های پشمالو، انگشتانی کوچک و پفکی تفاوت چندانی با بز ندارند. منبع انرژی این شهر، گالاماید که نماد قدرت، عظمت و خوش بختی است، بسیار شبیه به چشم جهان بین فراماسون ها می باشد. گالاماید گلی است، سوار بر پایه ای هرمی شکل و «گویی طلایی» در وسط آن قرار دارد. این «گوی» که همان چشم اصلی هرم نیز محسوب می شود، موضوع اصلی تمام کشمکش های این داستان است.

در میان نمادهای فراماسونری هرمی با ۱۳ رده وجود دارد؛ در بالای هرم چشمی قرار دارد. در اعتقادات یهود تا هنگامی که معمار بزرگ ماسونی ظهور نکرده است آن چشم با فاصله از هرم قرار گرفته، تمام جهان را زیر نظر دارد تا هر ثروت و قدرتی را برباید. بعد از جذب تمام ثروت ها و قدرت های دنیا، منجی یا معمار بزرگ ظهور می کند و چشم بر روی هرم قرار می گیرد.

ریشه ی این باور برگرفته از مصر باستان است. در بخشی از کتاب «اسرار الماسونیه، تألیف ژنرال جواد رفعت ایلخان» آمده است: عقائد، رموز و اشارات ما به لغت مصری فرعونی است که به وسیله ی بنی اسرائیل به ما ارث رسیده است.

در طی داستان بازگشت به گایا، اسنورک ها، موجودات شر داستان هستند. اسنورک ها در ابتدای فیلم شاید شرور باشند، اما در طی داستان نقش مؤثری ایفا نموده، به گایا خدمت می کنند و باعث پیروزی گایا می شوند. در ظاهر آنان می توان آرم ها و نمادهایی چون، اسکلت، مدل های ریش و موی خاص فراماسونی را دید. اسکلت، نماد کفر و نداشتن اعتقاد به قیامت می باشد.

موها و چشم های مشکی؛ اسنورک ها را به دنیای شرق نزدیک می کند. حال چرا شرق؟ چون صهیونیزم بر این اعتقاد است، اگر دنیای شرق در جهت خط فکری او نیست، باید همیشه زیر سلطه ی او باشد و یا با واردکردن اعتقادات و اندیشه ی یهود آنان را تبدیل به مردمانی یهودی و غرب زده کرد. امروزه شاهدیم، دنیای شرق با یهودیان غربی هدفی مشترک پیدا کرده اند و آن هدف چیزی جز از بین بردن اسلام و مسلمین نیست و تمام همت خود را مصروف می دارند تا با مشارکت هم بر دنیای اسلام پیروز شوند.

وقتی در فیلم با دوربین همراه می شویم و از صحنه های رویایی، دل فریب و افسانه ای آن عبور می کنیم، ناخواسته شیفته ی قرار گرفتن در آن فضا می شویم. وقتی به گالاماید منبع انر‍‍‍ژی شهر می رسیم، زیبایی تصاویر اوج می گیرد و در این هنگام صدای شهردار به گوش می رسد: ما خوشبختیم که در گایا زندگی می کنیم، در سرزمینی شاد و آزاد. گالاماید نیروی خوشبختی و اقتدار ماست. او به سرزمین ما قدرت بخشیده، در واقع او سرچشمه ی قدرت و سرچشمه ی روشنایی ماست.

لحظاتی بعد کلمه ی آزادی برای کودکان و نوجوانان معنا می شود و تمثیلی از آزادی به تصویر کشیده می شود. جالب این است، آزادی در افکار و اعتقادات یهود با آزادی در اسلام کاملاً متفاوت است. انسان آزاده از دیدگاه اسلام، وابسته به دنیا و تمایلات دنیوی نبوده، شهوت را برابر با آزادی نمی داند، چون اگر انسان با گناه انس گیرد و تمام زندگی خود را روی این خصلت پایه گذاری کند، نه تنها به آزادی نمی رسد، بلکه در بند ذلت و بندگی، اسیر و تحقیر می شود، و هر چه می جوید و به دست می آورد حریص تر شده، همیشه محتاج و در بند خواهش های نفسانی خود است.

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) مفهوم آزادی بسیار زیبا موشکافی و بیان می شود امام می فرمایند: (کافی، ج ۲، صفحه ۸۹) «آزادمرد در همه ی حالات آزاد است. اگر به مصیبتی دچار شود صبر می کند. اگر گرفتار هجوم بلا گردد، شکست نمی خورد. آزاد مرد، اگر اسیر شود، ستم ببیند، آسایشش به سختی مبدل گردد؛ باز هم آزاد است. چنان که به روح آزاد یوسف صدیق آسیبی نرسید. با آن که به بردگی رفت، اسیر شد، ستم دید، هم چون تاریکی زندان وحشت حبس و مصائب دیگر که دامن گیر آن مرد الهی شد، ضرری به شخصیت روحی وی نزد و سرانجام خدا بر او منت گذارد، او را به اوج عظمت و اقتدارش رسانید و فرمان روای جبار مصر را که روزی مالک یوسف صدیق بود به بندگی و غلامی وی در آورد».

اما در این فیلم آزادی کاملاً متفاوت معنا می شود. آزادی در ۲ مبحث، آزادی زنان و تساوی آنان با مردان، یا همان فمینیست و دیگر آزادی انسان از زیر سلطه ی خداوند. این مفاهیم با ظرافت و زیبایی  به تصویر کشیده می شود؛ و عقاید یهود را به ذهن فعال و پرسش گر کودکانمان تزریق می کند.

شما در فیلم، شاهد به نمایش گذاشته شدن اعتقادات فمینیستی هستید. «آلانتا»، نماد فمینیست و الگویی از زنی آزاد است.

«آلانتا» خود را از بند خانه نشینی،گوشه گیری و انتظار برای خواستگاری مناسب رها کرده، در اجتماع حضور فعال پیدا می کند. او مانند مردان به مبارزه و رقابت بر می خیزد، برخلاف دو قهرمان داستان زنی کاملاً عاقل و دور اندیش است.

 «بو و زینو» هر کدام به تنهایی و بدون دیگری ناتوان و بی مصرف هستند، اما «آلانتا» به تنهایی قادر به انجام کارهای بزرگ است، نیازی به پشتوانه قدرت و عقل و خرد ندارد. او بسیار شجاع است و این شجاعت را در مبارزه، با موش ها کاملاً نشان می دهد. حتی قهرمان های داستان نیز شجاعتش را تصدیق می کنند. آن هنگام که وارد سرزمین دیگر می شوند، او کاملاً با اعتماد در مقابل آینه ای ایستاده و کلماتی چون، آره من می تونم، می گیرمت، می دونم چی کار کنم را تکرار می کند؛ و لباس مردانه ای که پوشیده را برانداز می کند، بعد با شیوه ای زیبا، خود را از بالای ساختمان به پایین آن می رساند و سبک بار و رها حرکت می کند.

اما در همان هنگام، قهرمان های گایا که خود را شجاع و دلیر می دانند، کاملاً ترسیده، در فکر راه فرار و رهایی از اسارت دنیای جدید هستند. شما تا انتهای فیلم شاهد تحسین و تمجید شهامت وتدبیر «آلانتا»  به وسیله قهرمان های داستان هستید. «آلانتا» زنی قهرمان است که باید در اجتماع حضور فعال و مؤثر داشته باشد، نه زنی طرد شده از جامعه.

«آلانتا» شباهت پیچیده ای به«آتنا» الهه ی حکمت و حامی جنگ دارد، در اسطورهای یونان، «آتنا» الهه ی نگهبان آتن و ایزد بانوی خرد و فرزانگی و جنگ است که شخصیت «آلانتا» در فیلم، نمادی است از این خدای یونانی.

 

اما این زن برای ورود به اجتماع باید قانون هایی را رعایت کند: ۱ـ از لباس و پوشش زنانه خود که در اصل موید ظرایف و لطافت های او می باشد؛ بگذرد. و شما «آلانتا»  را تا انتهای فیلم با لباس مردانه و اسپورت می بینید.

 2ـ تمام توان خود را برای جلب توجه مردان و هرچه جذاب تر شدن در پیش چشم آنان بکار گیرد.

۳ـ تمام احساسات زنانه ی خود را کنار بگذارد تا بتواند رهبری مردان را در دست بگیرد.

در روان شناسی زنان، زن موجودی است بسیار عاطفی و آرام، او هر کار را با ظرافت و جزء به جزء انجام می دهد، برای به آرامش رسیدن در زندگی و مدیریت کردن درست یک خانه باید به تکیه گاهی تکیه کند و پشتش به او گرم باشد. نه این که او خود تکیه گاه دیگران باشد.

 اما امروزه در محصولات سینمایی هالیوود، زن معنای خود را از دست داده است. وقتی زنی که هالیوود به تصویر می کشد را می نگری، خواهی گفت پس حتماً در نهایت چیزی با ارزش به دست می آرود که هویت زنانه ی خود را به طور کل کنار می گذارد. ولی در حقیقت  جز حسرت چیزی برای این زنان بی هویت نخواهی یافت، تازه این جا متوجه می شوی زن به چه اندازه بدبخت و مفلوک است وحاصل این است که امروزه شانه های زنان در زیر بار فشار مسؤولیت خرد شده و فرو می ریزند. 

در هالیوود انسان تحت عنوان آزادی از بند هر قانون و خط ممیزآزاد می شود و در نهایت فساد و هرج و مرجی در جامعه ایجاد می شود که به هیچ وجه قابل کنترل نخواهد بود.

در انیمیشن بازگشت به گایا قبل از بررسی رهایی از بند خداوند و آزادی برای انتخاب، اشاره ای کوتاه به عقاید یهود و یونانیان در مورد خداوند خواهیم داشت.

بعد از قرن سوم قبل از میلاد، اعتقادات یهودیان و یونانیان با هم درآمیخته و تا حدودی یکسان می شود.

یهودیان به خدای دانای مطلق، قادر مطلق و متعال مطلق، اعتقاد دارند، اما او را کاملاً جسمانی و موجودی با تمام خصوصیات انسانی می دانند. یونانیان نیز به چند خدا اعتقاد دارند و می گویند خدایان از ابتدای خلقت وجود نداشته و با خلقت عالم به وجود می آیند. وجه اشتراک این دو دین بدین گونه است که، هر دو به خدای خیر و شر معتقدند و می گویند خداوند به عقل و کمک بشر نیاز دارد. شما می توانید، آنچه در انیمیشن بازگشت به گایا اتفاق می افتد را در یکی از باورها و اعتقادات یونانی ها مشاهده کنید و فیلم بدین سان؛ خدا را برای کودکان ما تعریف کرده و آن را به تصویر می کشد.

در اثر «کورنلیوس وان هارالم» که نشان دهنده ی جنگ ۱۰ ساله و شکست تایتان ها از زئوس یا همان شاه خدایان و خدای بزرگ است آمده:

(تایتان ها در اعتقادات یونان، جزء خدایان نخستین هستند. آن ها ۱۲ تن بودند که به سبب جنگ با ایزدان المپ نشین مشهور شدند. ایزدان اُلمپ نشین، همان خدایان اصلی و بزرگ می باشند و مقر آن ها بر وی قله ی آلپ است.) بسیاری از ایزدان درون شکم پدر خود کرونوس که همان خدای بزرگ تایتان ها بود اسیر شده بودند. بعد از این که زئوس خدای اُلمپ نشین آن ها را آزاد کرد، نبرد میان تایتان ها آغاز شد و بعد از گذشت ۱۰ سال از این جنگ، زئوس از گایا درخواست کمک کرد، گایا به زئوس کمک های زیادی کرد و دلیل آن زندانی شدن فرزندانش، سیکلوپ ها و هکاتونیکیرها، توسط کرونوس بود.

اُلمپ ها در این جنگ پیروز شده و تایتان ها را تنبیه کردند و آن ها به تارتاروس تبعید شدند.

گایا، ایزد بانوی زمین، اسم یکی از خدایان یونانی است که عنوان او زمین، جنسیت او مؤنث است و همسرش اورانوس، فرزند او نیز می باشد. گایا در اساطیر، مادر زمین، مظهر باروری و سمبل زنانگی است. (فرهنگ اساطیر یونان، ژیران فلیکس، مترجم: اسماعیل پور ابوالقاسم، نشر: کاروان، سال ۱۳۸۴)

از دیگر خدایانی که در فیلم به نمایش گذاشته شده است، می توان از آلبرت نام برد، درسیراین داستان بارها و بارها به کلمه خالق و خدا اشاره می شود. اسم آلبرت خالق داستان ما که خدای خیر است با حرف A بزرگ نوشته می شود، که حرف A یکی دیگر از نمادهای شیطان پرستی است و در اینجا می توان تلفیق افکار یهود و یونان را مشاهده کرد.

 آلبرت موجوداتی را که خلق می کند بسیار دوست داشته و به آنها اعتقاد دارد، او آنها را برای سرگرمی و تفریح آفریده است و البته اگر نگران موجودات خود می شود تنها به خاطر شهرت و شخصیت خودش است.

خدای شر داستان دکتری است که افراد گایا را به دنیای واقعی آورده و آن ها را در آن جا رها می کند. به خالق بودن دکتر در کلام «بو» آن جا که با آلبرت در مورد آمدن به این دنیا بحث می کند، اشاره می شود، «بو» می گوید: خالق دیگر، ما را به این جا آورده است.

خدای سوم فیلم، گالاماید است. البته شاید در یونان و اعتقادات آن ها مشخصاً به چنین چیزی اشاره نشده اما «گالاما»۲در میان تبتی ها اشاره به انرژی مادر و بنیادین هستی ‌است که همه چیز را شکل داده و در همه چیز نفوذ می‌کند، و بر اساس افکار و عقاید قبیله ی «سیدامو» در اتیوپی، «گالا- ما» محلی خاص است که عموماً برای ارتباط با ارواح در آنجا جمع می شوند، آنان برای ارتباط با ارواح در«گالاما» به گرد آتش می نشینند و شروع به آواز خواندن و دست زدن یا بر طبل کوبیدن می کنند. در روند داستان بازگشت به گایا، گالاماید آن چنان عظمت می یابد که می توان او را جای همه ی خدایان داستان قرار داد. چون تا هنگامی که گالاماید هست گایا وجود دارد و این گالاماید است که به اهالی گایا قدرت و عزت می دهد اگر گالامیاد نباشد، آلبرت هم نمی داند کاراکتر های خود را چگونه خلق کند و کاملاً داستان و شخصیت های خود را از دست می دهد وهر آنچه برای کاراکتر های داستان سرمایه گذاری کرده بر باد می رود. بدین ترتیب، گالاماید تبدیل به بتی می شود که هر کس او را برای خود می خواهد. اگر آلبرت و گایاها، یا حتی، دکتر، گالاماید را می خواهند برای تحقق یافتن اهداف شان است. و برای این است که به شهرت و منفعتی برسند، در این جا گالاماید تبدیل به نماد خودپرستی و منفعت طلبی شده و همه ی خدایان در زیر چتر او مفید و با ارزش هستند.

    

بررسی چهره ی خدایان خیر و شر در فیلم

آلبرت یا خدای خیر که شباهت بسیاری به زئوس دارد، خالق داستان گایا است و او تمام ماجراها و اتفاقات دنیای گایا را خلق می کند و این اتفاقات از تلویزیون پخش می شود.

گایا به وسیله ی دکتر یا خالق شر فیلم (کرونوس)، مورد حمله قرار می گیرد و گالاماید، از دنیای داستان وارد دنیای خدایان واقعی می شود. در این جا تمام فضاسازی ها ترسناک است و رنگ مایه ی سبز فضای فیلم را فراگرفته، اتفاقات در این دنیا خیلی بزرگ تر و عظیم تر از دنیای کارتونی است. مثلاً تنها بدی اسنورک ها در گایا، رقابت آنان با «بو وزینو» برای برنده شدن ناجوانمردانه شان بر وی بود، اما در این دنیا شما شاهد کشته شدن و صدمات جدی هستید. در جایی که «سوزی» اسنورک ها را می گیرد، به راحتی قصد بریدن گوش های آنان را دارد.

در این دنیا حقیقت تغییر کرده و اسنورک های بد، تبدیل به مردانی خوب و مدافع گایا می شوند. «بو» که اصلاً در گایا به حساب نمی آید در این جا کاملاً مطرح است و چشم امید همه به اوست. «زینو» تبدیل به یک آدم کاملاً بی دست و پا می شود و کمتر قهرمان بازی هایش مؤثر است. آلانتا نیز مطرح می شود و حضور او در اجتماع سؤالی برای افراد ایجاد نکرده و او تبدیل به یک قهرمان می شود.

این همه به خاطر این که است آلبرت خالق سرزمین گایا، بر آنان نظارت نداشته و رفتار و افکار آن ها را کنترل و بازگو نمی کند. آن ها به وسیله خدای شر ناخواسته به این سرزمین آورده شده اند.

در بازگشت به گایا، دکتر نماد اسلام است. چون هر جا او حضور دارد رنگ مایه سبز نیز دیده می شود. (سبز رنگ ردای  حضرت محمد (صلی الله علیه وآله و سلم) است بنابراین می تواند نشانی از ایمان کامل باشد. و در الهیات اسلامی بهشت به مکانی با باغ های سرسبز و خرم تصویر شده است. مساجد به طور خاص دارای کاشی کاری های سبزرنگ در داخل و خارج ساختمان هستند. پرچم های بسیاری از کشورهای اسلامی رنگ سبز را در خود دارند). (لاتریس ایسمنه، مفاهیم رنگ در ملل مختلف (Pantone Guide to Communicating with Color)، مترجم: مجید دادگر).

البته این رنگ را در انیمیشن های زیادی می توان دید در صحنه هایی مشمئز کننده مانند چاه فاضلاب و جای ها متعفن و بدبو. در داستان بازگشت به گایا دکتر انسانی عقده ای و حقیر است که بر اثر یک ضربه روحی و شکست، دنبال انتقام گیری از آلبرت می باشد. ما در فیلم ها و انیمیشن های زیادی شاهد بودیم که مسلمانان چگونه با بی رحمی، مردم یهود را که سالها در سرزمینی سبز و خرم زندگی می کردند بیرون رانده و برای نابودی آنان هر کاری می کنند.

یهود معتقدند، مسلمانان سرزمین موعود یا همان فلسطین را از چنگ آن ها در آورده و آن ها را از وطن و مادر معنوی شان جدا ساخته اند. و یهودیان منتظر ظهور منجی خواهند ماند تا با کمک او به سرزمین مقدس خود از نیل تا فرات باز گردند.

در بازگشت به گایا، این منجی «بو و زینو» هستند. آن ها برای بازگشت به گایا باید خطرات زیادی را پشت سر بگذارندو با مشکلات زیادی روبرو شوند. گاه با موش ها ی قوی هیکل بجنگند ویا Susi و همسرش را از پای در آورند. هرچند این مبارزات خشن بوده و موجب نابودی عده ای می شوند اما در پایان توجیهی، برای حمله های آمریکا و اسرائیل است که به بهانه ی بازگشت به ارض موعود یهود دست به هر کاری می زنند، تا اسلام و مسلمین را از میان بردارند. در نهایت «بـو» موفق می شود خدای شر را به سرزمین های lava (تارتاروس) تبعید کند تا همه با خشنودی به گایا بر گردند.

این در حالی است که آلبرت کاراکتر های داستانش را موجوداتی بی اراده و عروسک هایی در دستان خود توصیف می کند. او آنها را محکوم به این می داند که هرآنچه من بخواهم انجام می دهید و هر آنچه من برای شما تجسم کنم اتفاق می افتد. او قدرت فکر و عقل را از آنها می گیرد و اگر آنها و جود دارند به خاطر آلبرت است نه توانمندی های خودشان و آلبرت است که آنها را محکوم به بودن کرده پس باید و جود داشته باشند و هر آنچه آلبرت برای آنها بخواهد همان است.

در روند فیلم، زینو از اینکه شخصی بی اراده خلق شده، واقعا ناراحت است وبرای خود واینکه موجودی مجبور است، تاسف می خورد و به این اشاره می کند که اگر کسی بد است یا اگر شخصی اشتباه می کند، مجبور است اشتباه کند، چون خدا برای او این گونه خواسته و اورا اینگونه خلق کرده است، در اینجا با صراحت به مسئله جبر و اختیار می پردازد. حال آن که شخصیت های گایا خارج از فضای سلطه ی آلبرت، کاملا متفاوت عمل می کنند، آزادانه تصمیم می گیرند و با قدرت اراده شان، خود، گالاماید و حتی آلبرت خالق خود را که به دست دکتر خدای شر داستان اسیر شده نجات می دهند. آن ها دست های آلبرت را که بیچاره و مستاصل به صندلی بسته شده می گشایند، درست مانند باور یهودیان که به ید الله مغلوله باور دارند. اما تصویری که خداوند در قرآن کریم از خویش ارائه می کند با آنچه در فیلم می بینیم بسیار متفاوت است، در مکالمه ی بین  حضرت موسی و فرعون، فرعون می پرسد پروردگار جهانیان چیست؟ «قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِینَ» و به بیان قرآن، حضرت موسی اینگونه خدا را معرفی می کند: (خداست) پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است‏اگر اهل یقین باشید «قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا إن کُنتُم مُّوقِنِینَ و موسی بیشتر توضیح می دهد» پروردگار شما و پروردگار پدران پیشین شما «رَبُّکُمْ وَرَبُّ آبَائِکُمُ الْأَوَّلِینَ» پروردگار خاور و باختر و آن چه میان آن دو است ‏اگر تعقل کنید «قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَیْنَهُمَا إِن کُنتُمْ تَعْقِلُونَ» (شعرا، ۲۹-۲۳) و این با خدای مفلوک و بی دست و پای فیلم که تنها برای کاراکترهای داستانش تکلیف معلوم می کند بسیار متفاوت است.

 آن گونه که اشاره شد، در بازگشت به گایا به روشنی، مسأله جبر و اختیار مطرح می شود، گایاها برخلاف خواسته ی آلبرت می خواهند از این پس داستانشان را خود بنویسند، خوب یا بد، می خواهند خودشان تصمیم بگیرند، نه خالق داستان. آلبرت یا خالق داستان، در انتهای فیلم تسلیم کاراکترهای داستان شده در مورد رهایی و آزادی اینگونه سخن می گوید: آزادی برای انتخاب و این که هر چه دوست داری را بدون هیچ خط زمینه ای انجام دهی. حال اگر این آزادی و رهایی که انیمیشن بازگشت به گایا تصویر کرده در واقعیت صورت بگیرد چه می شود. این رهایی بی قید چگونه معنا پیدا می کند. آیا واقعا باید چون «بو» از این آزادی ترسید؟ و گریست؟ یا چون «زینو» بی باک و یله بود؟ این بی باکی ما را به کجا می کشاند؟ این ها همه سؤالاتی است که کودکان و نوجوانان از خود می پرسند و اگر پاسخی برای آن نیابند، شاید پاسخ فیلم آن ها را قانع کرده و در نسل بعد شاهد جوانان و افرادی بی ایمان و افسرده باشیم که بدون هیچ انگیزه وهدفی در این دنیا زندگی می کنند.

    در پروتکل های یهود آزادی به این شکل معنا شده:

 – ما نخستین کسانی بودیم که جملات آزادی و مساوات را در ذهن مردم انداختیم و مردم بیچاره هم آن ها را طوطی وار تکرار کردند، در صورتی که هیچ یک از آنها تا به حال تحقق نیافته است. در نتیجه مردم هم آزادی فردی را از دست داده اند و هم از حقوق اجتماعی خویش محروم شده اند. (پروتکل شماره۱۲)

 – هرگاه سوزن آزادی را در جسم مملکتی فرو بریم در واقع او را مبتلا به وبا نموده و سبب هلاکتش را فراهم می کنیم. (پروتکل شماره۱۰)

حال این آزادی را که از اولین صحنه های به یاد ماندنی فیلم تا آخرین لحظات فیلم بر آن تأکید می شود با آزادی مد نظر اسلام و آزادی بیان شده در کلام امام صادق (علیه السلام) در همین متن مقایسه کنید. قضاوت نهایی با خود شما.

 

پی نوشت ها:

۱ـ عجاج نویض (محقق و مبارز فلسطینی)، پرتکل های رهبران یهودی برای تسخیر جهان، ترجمه حمید رضا شیخی، سایتwww.yahood.net  

۲ـ کاظم مهرنیا (محقق و مدرس روابط بین الملل و مسائل آفریقا)، رویکرد فرهنگی مردم قبیله ی سیدامو در اتیوپیSergei Tokarer,History of Religion.Moscow,1989p230/ 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا