قدم به قدم تا یک قدمی یار

yar2

با ابراهیم علیه السلام

* محمود صباغیان دلوئی

موسم حج فرا رسیده بود. یکی یکی از خانواده‏هایشان خداحافظی می‏کردند. آن‏ها هم با گفتن “از ما یاد کنید“ و “التماس دعا“ بدرقه‏شان می‏کردند و سفر آغاز می‏شد.

می‏دیدم بعضی را که برای اوّلین بار عازم سرزمین وحی بودند؛ دل توی دلشان نبود. ذوق سفر آن‏ها را به وجد آورده بود و هیجان از چشم‏هایشان هویدا بود.

بعضی را می‏دیدم که با مناجات، حضور را استقبال می‏کردند و بعضی هم با بال خیال، خود را به محضر رسانده و از دریچه‏ی اندیشه، سیراب دیدار شده بودند.

ساعاتی گذشت، خود را در میقات ‏دیدم؛ دروازه‌ی ورود به حریم خدا.

گفتند: این‏جا ابتدا باید غسل کنید. حیران شدم که چه کنم؟ جسم را بشویم یا جان را؟ سر را یا اندیشه را؟ سینه را یا دل را؟ دست را یا کردار را؟ پای را یا رفتار را؟ در این‏جا کدام یک را باید تطهیر کرد؟ چاره‏ای نبود غسل می‏دادیم ظاهر را به نیابت از باطن قربه الی الله.

و می‏دیدم آن‏جا که سرها را می‏شویند از باد غرور و خود‏پرستی؛ دل‏ها را می‏شویند از کینه‏های کهن؛ دست‏ها را می‏شویند تا از مناهی دست شسته باشند و پای را می‏شستند که از گلیم بندگی هرگز درازتر نشود. آن‏جا روی‏ها را می‏شستند به طلب آبرو و بعد از آن دیگر اجازه نداشتند لباس دنیا بر تن کنند، آن‏چه زیب و زینت دنیا بود باید از خود دور کنند و فقط آن چه برای سفر آخرت لازم است بردارند. احرامِ اندیشه و اعمال.

سپس روی خود را به سوی حق نموده، در جواب دعوت او بگویند: لبّیک، اللّهم لبّیک!

قدم به قدم تا یک قدمی یار آمدند. مسجد الحرام نمایان بود. لحظاتی بعد: یکی اشک می‏ریخت از شوق زیارت و یکی زمین می‏بوسید از سر ارادت و همه برگرد یار در گردش. من در صفای سعی بودم، پا جای پای هاجر به دنبال پاکی و روشنایی و آن‏هایی که از مروه به صفا و از صفا به مروه به دنبال زلالی و بیرنگی خواهند دوید تا در عرفات جامی از معرفت نصیبشان گردد، تمامی وجودشان در مشعر به ادراک آید و بارها بر شیطان خواهش‏ها سنگ بزنند. از منیّت و خودخواهی بیزار باشند و نفس را در منی قربانی کنند؛ آن‏گاه سر به تیغ عبودیت خدا دهند و چون بنده‏ای پاک به آغوش او برگردند و نماز شکر گزارند.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

captcha

پیمایش به بالا