سر‌مقاله نشریه ۴۸

همیشه درخشان                                                                            

در را که گشود چشمان مضطرب و نگران ابوالادیان را دید که در میان چهره‌ی گندمگونش سوسو می‌زد. دانه‌های درشت عرق از لابلای موهای آشفته‌اش بر گونه و پس از آن بر زمین چکیده و خاک پیش پایش را نمناک ساخته بود.

-هان چه خبر شده ابوالادیان؟ هم اینک باید در سامرا باشی. این ساعت از روز در مدینه چه می‌کنی؟

خادم و یار نزدیک و پیک امین ابومحمد که نامه‌ها و پیام‌هایش را به شیعیان می‌رساند و مشکلات و سؤالات و وجوهات را از شیعیان به ابومحمد؛ لب به سخن گشود: خبری دارم بانو.

حُدَیثِه بی‌درنگ پرسید: خبری ناگوار که…

ابوالادیان سخن او را قطع کرد و نالید: مولایم ابومحمد…

شانه‌های ستبرش بی محابا لرزید و هق‌هق گریه‌اش در سرسرای خانه پیچید.

-آه شد آنچه هراسناکش بودم.

حُدَیثه بر زمین نشسته و مویید: پسرم حسن! چگونه شمس تابان وجودت را تاب نیاوردند و همانگونه که ماه‌ها پیش گفته بودی داغدارم کردند؟ بگو بدانم اوضاع سامرا چگونه است ابوالادیان؟

-از سامرا چه بگویم بانو؟ فرزندتان جعفر بر خلاف تأکیدات برادرش حسن ادعای امامت کرده، برخی گردش جمع آمده و برخی نگران و سرگردانند. شیعیان در مورد جانشین مولایم حسن آشفته‌اند. جعفر برای سؤالات آنان پاسخی درخور ندارد و از آنان تبعیت و پیروی می‌خواهد.

حدیثه دردمند و خروشان غرید: جعفر دروغ می‌گوید.

ابوالادیان پرسید: دروغ می‌گوید؟… ولی او خود را جانشین حسن بن علی معرفی کرده و از مردم طلب وجوهات می‌کند.

حدیثه این بار خروشید: جعفر کذاب است و وصی ابومحمد من هستم. مهیای سفر می‌شوم. به سامرا می‌رویم.

در انتهای روز، وقتی سرخی غروب بر سینه‌ی آسمان می‌نشست، کاروانی کوچک، ام‌‌‌‌الحسن، همسر رنجور اما مقاوم امام هادی† را از مدینه به سامرا، مدفنِ دلبند شهیدش همراهی می‌کرد تا رسالتی سترگ را به انجام رساند. بانوی عفیفه و عارفه‌ای که ملجأ و پناه شیعیان شد تا با خدعه‌ی عباسیان و فتنه‌ی جعفر کذاب، سازمان پیچیده و گسترده‌ی امت و امامت در هم نریزد. شبکه‌ی مستحکم و فراگیری که از زمان علی بن الحسین† تأسیس شده و در زمان همسرش علی بن محمد و فرزندش حسن بن علی‰ انسجام و گسترش یافته بود و باید به دست نائب حقیقی‌اش می‌رسید. رایتِ این رسالت اینک در دست بانویی بود که قامتش سالیان سال زخم خورده‌ی جنایات هشت خلیفه‌ی عباسی بود و قلبش محزونِ مرگ فرزند محبوبش محمد و همسر بزرگوارش هادی† و سینه‌اش در فشار از فساد و بی‌تدبیری فرزند دیگرش جعفر. هم او که با سرانگشت تدابیر عالمانه‌اش گره از کلاف سردرگم شیعیانِ سرگشته گشود و «مفزع الشیعه» لقب گرفت؛ بانویی سرآمد در میان بانوان مسلمان.

*************************

در ادوار مختلف تاریخ، تسلط پایدار مردسالاری، تعدد نامحدود زوجات، محرومیت دختران از حق انتخاب همسر، عدم مالکیت بر اموال خود، محروم ماندن از ارث، به ارث برده شدن زنان بیوه توسط نزدیکان همسر، سهل‌انگاری در قوانین کیفری در مجازاتِ خشونت علیه زنان و جنایات وارد شده بر آنان در اروپا، آمریکا، آفریقا و آسیا رواج انکارناپذیر و گسترده‌ای داشته ‌است.

تصویر زنان در اندیشه‌ی یونان باستان و آثار ادبی و متون کهن یونان، تصویری زیبا و امیدبخش نبود؛ “سیمونیدس” (Simonides) نویسنده، شاعر و لطیفه‌سرای یونانی، زنان را حیواناتی می‌دانست که صورت انسان دارند و منشأ آشوبند و قادر به کنترل تمایلات جنسی خود نیستند. از نظر او زنان همه چیز مردان، اعم از قدرت جنسی و جسمی آن‌ها، خوراک و ثروتشان را تحلیل می‌برند و منشأ همه‌ی پلیدی‌ها محسوب می‌شوند. اما بدون ایشان جامعه از میان می‌رود.

اورپید (Euripides) نویسنده و نمایشنامه‌نویس یونانی در کتابش موسوم به مدا (Meda) می‌نویسد: «اگر فقط بچه را می‌شد از طریق دیگری جز جنس مادینه پدید آورد و اگر زن وجود نداشت، انسان از همه بدبختی‌هایش نجات می‌یافت» (دورانت، ۱۳۷۶، ج۳، ص ۳۴۵ -۳۳۰).

جامعه‌ی یونان از دو قشر شهروند رسمی، شامل مردان و نجیب‌زادگان و شهروند غیررسمی، شامل زنان، برده‌ها و سربازان تشکیل می‌شد. «زن در یونان باستان همانند کالا خرید و فروش می‌‌شد و یا به اجاره داده می‌‌‌شد. اختیار زن کاملاً در دست مرد بود و زندگی و مرگ او به میل و خواست مردان بستگی داشت. آن‌ها مورد هر نوع تمتع و سوء استفاده قرار می‌گرفتند. در روم باستان زن، زاده‌ی شیطان و عضوی ناپاک بود و در هیچ امری حق مداخله نداشت» (دورانت،۱۳۷۶، ج ۱، ص ۴۹ به بعد).

«در فرهنگ اروپایی، وقتی زن با همه‌ی موجودی و املاک خود ازدواج می‌کرد و به خانه‌ی شوهر می‌رفت، نه فقط جسم او در اختیار شوهر قرار می‌گرفت، بلکه تمام اموال و املاک و دارایی‌های او هم که از پدر و خانواده‌اش به او رسیده بود، متعلّق به شوهر می‌شد! این حقیقتی است که غربی‌ها نمی‌توانند آن را انکار کنند. شوهر در واقع اختیار جان او را هم داشت! لذا شما در داستان‌های غربی و در اشعار اروپایی بسیار می‌بینید که شوهر به خاطر یک اختلاف اخلاقی، همسر خود را می‌کشد و کسی هم او را ملامت نمی‌کند!» (بیانات رهبری در دیدار دانشجویان دانشگاه‌های استان یزد، ۱۳۶۸).

قرن هفدهم و هجدهم که عصر انتقال از اقتصاد فئودالی به صنعتی است و جهانی نوین جانشین جهانی کهنه می‌شود در تغییر وضع و جایگاه اجتماعی زنان، در قوانین انگلستان تغییری حاصل نمی‌شود. «آنچه شوهر مالک آن است، از آن اوست؛ آنچه زن مالک آن است، متعلق به شوهر است. در قوانین فرانسه تا سده‌ی هجدهم، دختر سهم مهمی از ماترک خویشاوندان خود نداشته و اموال ارزشمند تنها بین فرزندان ذکور تقسیم می‌شود. پس از انقلاب صنعتی، برای نخستین بار در سال ۱۸۸۲ در انگلستان قانونی تصویب می‌شود که به موجب آن زنان انگلستان می‌توانند پولی را که از راه کار دریافت می‌کردند، برای خود نگه دارند. امتیاز بی‌سابقه‌ای که برای نخستین بار زنان بریتانیا از آن برخوردار شدند. اما علت این تغییر چه بود؟» (سعدون، ۱۳۸۰، ص ۵۵)

«این واژگونی سریع عادات و رسوم محترم و قدیمی‌تر از تاریخ مسیحیت را چگونه تعلیل کنیم؟ علت این تغییر، فراوانی و تعدد ماشین‌آلات است، آزادی زن، از عوارض انقلاب صنعتی است» (دورانت، ۱۴۰۱، ص۱۵۸).

در بررسی سیر تعالی و رشد جایگاه اجتماعی و تاریخی زنان، یکی از ابعادی که مغفول مانده، توجه به منطق استعمارگران در استفاده‌ی ابزاری از زنان است. استفاده‌ی ابزاری از آرمان آزادی زنان و جنبش‌های فمینیستی در حوزه‌ی اقتصادی، سیاست داخلی و نظامی، با ادعای جلوگیری از ظلم به زن و ترویج آزادی جنسی و آزادی زنان به سبک آمریکایی که در حقیقت، توجیه استعمار بریتانیا، فرانسه و آمریکا در بخش‌های مختلف جهان از جمله مصر، لیبی، سودان، عراق، یمن، افغانستان، ژاپن، ویتنام و چین بوده است و پیامدهایی همچون فروپاشی خانواده، افزایش جرم و جنایت، افزایش بیماری‌های روحی و روانی و خودکشی، افزایش آزار و اذیت و تبعیض علیه زنان و نیز پدیده‌های نامطلوبی مانند تجارت جنسی و قاچاق انسان برای این تجارت و پورنوگرافی و یا بعضاً فروپاشی حاکمیت‌ها را در پی دارد.

از سوی دیگر، القائات پیاپی غربگرایان در موضوع زن و مسائل پیرامون آن و زرق و برق دنیای مدرن، توانسته است مبانی فکری غرب همچون اومانیسم، سکولاریسم، نسبیت‌گرایی و… را در جوامع اسلامی و حتی در میان متدینین رایج ساخته و موجب فاصله‌گیری ناخودآگاه، تدریجی و روزافزون از آموزه‌های قرآنی و روایی در کشورهای اسلامی شده و این واقعیت پر اهمیت را که در روزگاری که زنان جوامع و مذاهب مختلف، برای حقوق اولیه‌ای چون حق رای، حق مالکیت، حق ارث و… می‌جنگیدند، اسلام حقِ بیعت زن، حق دانش‌اندوزی، حق مالکیت و نیز حضور در عرصه‌های اساسی سیاسی و اجتماعی وی را تضمین کرده، از ذهن تاریخی زنان جهان پاک کند.

آری با مرور برگ‌های زرین تاریخ اسلام و در لابلای تاریخ هفت هزار ساله‌ی این سرزمین، هر جا نقطه‌ی زرینی می‌درخشد، اثر سرانگشتان ظریف بانویی را مشاهده می‌کنیم که با مهارت و حوصله و ظرافت، نقشی هوشمندانه بر صفحات قطور تاریخ این دین و این دیار ترسیم نموده است. از حضور گرانسنگ خدیجه کبریƒ تا خطبه‌ی غرای زینب کبریƒ در کاخ پر طمطراق اموی. از حق‌خواهی بانو حدیثهƒ تا جانفشانی نرجس خاتونƒ برای نگاهبانی از جان امام زمانش. از حضور گرانمایه و نقش‌آفرین بانوان در قیام به‌یادماندنی سربداران باشتینی در خراسان تا حضور پر اقتدار بانوان در جنبش تحریم تنباکو علیه قرارداد استعماری «رژی» توسط شاه ایران. از بانوان از خود گذشته‌ی سیستان که برای اعتقاد خویش از مال و زر و زیور و حتی موی سر خود گذشتند و نگذاشتند محضر امامشان و باورشان و اعتقادشان را به جسارت و توهین بیالایند.

این حقیقت وجودیِ بانوی مسلمان ایرانی است. هم او که در انفجار سیاسی و اجتماعی عظیم نهضت مشروطه شعله‌ور شد و با جنبشی گسترده و نیرومند از دل جامعه خروشید. هم او که گاه با پشتیبانی از انقلاب مشروطه، گاه با کمک های مالی برای تأسیس بانک ملی، گاه با حضور فیزیکی در عرصه‌های نبرد و گاه با حمایت مادرانه و خواهرانه از مجاهدان مسلمان، همواره در میدان حاضر بوده و هست… بدون هیاهو و بری از شعارهای تو خالی و زرین و پوشالین.

منابع

  1. بیانات رهبری در دیدار دانشجویان دانشگاه‌های استان یزد، ۱۳۶۸.
  2. ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زریاب خویی، تهران، نشر نگاه، ۱۴۰۱.
  3. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه امیر حسین آریانپور، تهران، سازمان انتشارات آموزش انقلاب، ۱۳۷۶.
پیمایش به بالا