دی ان ان evoq , دات نت نیوک ,dnn
پنجشنبه, 06 تیر,1398

تورق لاله‏ ها
بچّه‏ ها داخل بیمارستان جمع شده بودند. می ‏گفتند: «اگر هلی‏کوپترش آمد طرف بیمارستان، که زخمی شده، اگر رفت طرف فرودگاه، یعنی کار تمومه». هلی‏کوپتر در آسمان چرخ می‏خورد. یک دور زد، رفت طرف فرودگاه. همه ‏ی دل ‏ها هری ریخت پایین، بعد دوباره چرخ زد طرف بیمارستان. همه خوشحال دویدند سمت هلی‏کوپتر. پارچه ‏ی روی صورتش را که دیدند، نشستند روی زمین. نا نداشتند بلند شوند. نام: محمد؛ لقب: بروجردی؛ تولد: 1333، بروجرد؛ شهادت: خرداد 1362، سه‏ر...    ادامه »
ترسم از اين چمن نبري آستين گل/ كز گلبنش تحمل خاري نمي‌كني
زینب مولودی استاد کوزه‏گری را نصیب شاگردی گشته بود، تن‏پرور؛ از کار می‏کاهید و بر خواب و خوراک می‏افزود. روزی را صحبت شد بین او و صدیقش که هر دو باهم عهد رفاقتی داشتند و دست تقدیر هر یک را به دیاری نهاده بود، فارق از هم و امروز به هم رسيده‌بودند. کوزه‏گر لب به درد دل گشود و از شاگردش ناله همی‏کرد. گفت: مرا زمانی جوانکی بود تیز و به کار، جوان‏مرگ شد. برادرش را برای خود به شاگردی گرفتم که با خویش همی‏گفتم: هر دو از یک شیر خورده‏اند. ندانستم که آن یکی به ب...    ادامه »
این هم کار تو بود...
*محدثه سپهبدي سال‏های اول جنگ بود. تازه داشتم از مدرسه برمی‏ گشتم خانه که دیدم دور و بر مسجد محل مردم ایستاده‏اند و صلوات می‏ فرستند. جلو نرفتم. از همان فاصله دقیق شدم ببینم چه خبره. هنوز چند دقیقه‏ای نگذشته بود که دیدم سه تا اتوبوس جلوی مسجد توقّف کردند. از پرچم‏هایی که به روي اتوبوس‏ ها بود فهمیدم آمده‏اند نیروهای اعزامی به جبهه ‏ها را ببرند. حوصله‏ی ایستادن نداشتم، راهم را کج کردم و از خیابان دیگری به سمت خانه رفتم. ناهار را خورده، ...    ادامه »
پرواز تا خدا
محدثه سپهبدی درست یادم می‏آید که جمعیت زیادی ایستاده بودند، همه لباس سفید به تن داشتند، من و یاسر هم بودیم. یک لحظه نور عجیب و خیره کننده‏ای شروع به تابیدن کرد. شعاع‏های نور هر لحظه بیشتر می‏شد. به طوری که جمعیّت از روشنايي آن نور، درخشنده شده بود. مدّتی این حالت ادامه داشت تا این‏که شعاع‏های نور به تدریج کم‏رنگ و کم‏رنگ‏تر شد. محو تماشای نور درخشنده بودم که دیدم عدهّ‏ای از میان جمعیّت به هوا بلند شدند و در مسیر نور پرواز کردند. پرواز نه! اصلاً انگار که ن...    ادامه »
قدم به قدم تا یک قدمی یار
گفتند: اینجا ابتدا باید غسل کنید. حیران شدم که چه کنم؟ جسم را بشویم یا جان را؟ سر را یا اندیشه را؟ سینه را یا دل را؟ دست را یا کردار را؟ پای را یا رفتار را؟ در اینجا کدام یک را باید تطهیر کرد؟ چارهای نبود غسل میدادیم ظاهر را به نیابت از باطن قربه الی الله.    ادامه »
مانکن های غربی بر سواحل آرامش
«فاقم وجهک للدین حنیفا ، فطرت الله التی فطر الناس علیها، لاتبدیل لخلق الله ، ذلک الدین القیم و لکن أکثر الناس لایعلمون»؛ روی دلت را سوی این دین اعتدال گردان و برآن پایدار باش، آیینی برخاسته از فطرت الهی که قلوب انسان‌ها آن را می‌طلبد، چرا که بر آن سرشته گشته، این آفرینش توحیدی تغییر پذیر نخواهد بود، این است دینی که تکیه‌گاهی استوار است، هرچند این حقیقتی است که بیشتر مردم آن را نمی‌دانند(روم/30) با وجود رشد روزافزون تبلیغات اسلام‌هراسانه و اسلام‌ستیزانه ...    ادامه »
نزدیک‏تر از همیشه
*محدثه سپهبدی شب 23 ماه رمضان بود. تازه از پارتی برگشته بودم؛ خیلی خوش گذشته بود. راستش پارتی این دفعه با دفعه‏های قبل فرق داشت. با این که بعضی‏ها را نمی‏شناختم امّا رفاقتی نزدیک بین خودم و آن‌ها حس می‏کردم. هنوز تو فکر پارتی بودم که یک آن یاد پیرزنه افتادم. پول برگشت به خانه‌اش را نداشت. دلم برايش سوخت، تقریباً ده، بیست تومانی بهش دادم. پیری، خیلی خوشحال شد. می‏خواست حرفی بزند امّا من منتظر نشدم و رفتم طرف بچّه‏ها. از دست و د‌ل‌بازی خودم خنده‌ام...    ادامه »
تا لیله القدر
*محدثه هاشمیان‌فر روزی که خداوند انسان را از خاک بی مقدار آفرید از روح الهی خود در آن دمید، این روح با عظمت خداوند بود که به انسان خاکی قدر و منزلت داد؛ امّا شیطان این مقام را نشناخت و به آدم سجده نکرد، به همین دلیل از درگاه خداوند رانده شد و به پست‏ترین جایگاه‏ها سقوط کرد. این تنها شیطان نبود که به جایگاه آدم بی‏اعتنایی کرد بلکه بیشتر انسان‏های این کره‏ی خاکی با پیروی از شیطان و تجاوز از حدود الهی ارزش خود را پایین آورده و گاه به حدّی کمتر از چهار پایان می‏رسند. ش...    ادامه »
تیـــک تاک، تیک تــــاک، فرصت‌ها در گذرند!
حضرت علی(علیه ‏السّلام) درباره‏ ی آفات بیکاری می‏ فرماید: ذهن و قلب انسان اگر رها و بدون برنامه باشد، به وسوسه ‏های بد و شیطانی گرفتار می‏ شود و اگر فعّالیت ‏های جسمی و بدنی در انسان دچار رکود و تنبلی شود، راه برای ارتکاب گناهان باز خواهد شد.    ادامه »
عروسي كدامتان است؟
ازدواج مانع درس خواندن در حوزه یا دانشگاه نمیشود. درس بخوانند و ضمن ازدواج شرط تحصیل را داشته باشند. افرادی هستند که شش کلاس سواد داشتند بعد از ازدواج درس خواندند لیسانس و فوق لیسانس گرفتند و دارند دکترا میگیرند. پس ازدواج مانع تحصیل نیست.    ادامه »
صفحه 5 از 8ابتدا   قبلی   1  2  3  4  [5]  6  7  8  بعدی   انتها