دی ان ان evoq , دات نت نیوک ,dnn
پنجشنبه, 06 تیر,1398

بصیرت عمار یاسر


بصیرت عمار یاسر

نرگس السادات هاشمی

 عمّار بن یاسر در حدود سال‌های ولادت پیامبر اکرم(ص) در خانواده‌ای پاک و بی‌پیرایه در شهر مکّه متولّد شد. همعصری او با وجود مقدس پیامبر اکرم(ص) زمینه‌ای بود برای آشنایی و دلدادگی او به ایشان. او و والدینش در همان آغازین روزهای دعوت پیامبر اکرم(ص)، به دین اسلام مشرّف شدند. مدّتی نگذشت که جناب یاسر و سمیّه با نثار خون خویش، دِین خود را به اسلام ادا نموده و نهال نوپای اسلام را آبیاری نمودند.

عمّار، این شخصیّت برجسته که تحت تعالیم پیامبر اکرم(ص) و نور ولایت امام علی(ع) به درجات والای ایمان دست یافته بود، همواره و در هر صحنه‌ای، آن چه را به رضای الهی نزدیک‌تر بود، به مقام عمل می‌رساند. عمّار از معدود افرادی بود که به برکت ایمان و تقوا، چه در دوران نبی مکرّم و چه در حادثه‌ی سنگین و مهمّ پس از رحلت، تا دوران حکومت امام علی(ع)، که همگی مملوّ از حوادث و وقایع سرنوشت ساز می‌باشند، به وظایف الهی خویش عمل کرده و رضایت امام زمانش را حاصل کرد. اکنون این گفتار در صدد است  به گوشه ای از فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی عمّار یاسر اشاره کرده و بصیرت وی را در یاری امام زمانش واکاوی نماید.

 عمّار یاسر در حکومت امام علی(ع)

بعد از کشته شدن عثمان، زمانی که مردم در مسجد برای امر خلافت جمع شده بودند. عمّار که با آمادگی اجتماعی فرصت را مناسب یافت برخاست و گفت: «ای مردم! مواظب باشید که گرفتار کسی چون عثمان نشوید، اینک من علی(ع) را معرّفی می‌کنم چرا که با شما بود و قرب او به پیامبر را می‌دانید و نیز سبقتش در اسلام را»(موسوی کاشانی، 1372، ص133).

عمّار از این پس همواره در سفر و حضر، در جبهه و مسجد و دادگاه در کنار آن حضرت بود و به عنوان بازوی راست حضرت در همه جا می‌درخشید، آن‌چنان که که او را در زمره‌ی «شرطه الخمیس» یا همان «ایثارگر متعهّد» نام برده‌اند (ر.ک: محمّدی اشتهاردی، 1373، ص239).

2. جنگ صفین

دومین رخداد سنگین در دوران کوتاه خلافت امام علی(ع) جنگ صفیّن بود، که به بهانه‌هایی از جانب معاویه برپا گردید. معاویه در دوران خلافت عثمان از سوی حکومت مرکزی به عنوان والی شام تعیین شده بود. او با آگاهی از این مطلب که امام هرگز ابقای ولایتش را بر شام نخواهد پذیرفت؛ به بهانه‌ی خونخواهی از عثمان، تبعیّت از حکومت مرکزی را نپذیرفت و بانگ استقلال‌طلبی زد و آتش جنگ صفّین را به جان امّت اسلامی انداخت.

جنگی که نه تنها تلفات جانی و مالی فراوانی در پی داشت بلکه بدتر از آن سبب انحراف سیاسی، اجتماعی و دینی شد که تا قرن‌ها جهان اسلام را تحت تأثیر منفی خود قرار داد (ر.ک: مروی و ترابی، 1388، ص114).

جناب عمّار از منتقدان جدّی سیاست‌های ناقص و ضعیف عثمان بود، امویان نیز از بیم منافع خود درصدد شناسایی مخالفان و مواضع آن‌ها بودند. بنابراین طبیعی است معاویه از سرزمین شام آن قدر به عقاید و انتقادهای عمّار حسّاس باشد که نهایتاً خون عثمان را به گردن او و امثال او بیندازد. (همان)

به دنبالِ این ماجرا، معاویه طی نامه‌ای از امام علی(ع) درخواست می‌کند تا گروهی از اصحاب پیامبر از جمله عمّار را برای قصاص به شام بفرستد. امام این درخواست را بسیار بی‌جا و گزاف شمرده و می‌فرمایند:

«کجا می‌توان مانند عمّار کسی را پیدا کرد! به خدا قسم هر وقت ما در گرداگرد رسول خدا(ص) پنج نفر بودیم، عمّار ششمین نفر بود، اگر چهار نفر بودیم، او پنجمین نفر بود. چگونه می‌توان صحابه‌ی مخلص و با ایمانی چون او را به دست معاویه سپرد تا به انتقام خون عثمان (خونی که بر گردن دیگران است) او را بکشند؟!» (همان، صص114ـ115، به نقل از: شیخ مفید، الخصال، ص434).

بینش، آگاهی و نافذ البصیره بودن عمّار را از ابیات او در جنگ صفّین می‌توان دریافت. وی در تعبیری زیبا علّت جنگ صفیّن را چنین بیان می‌دارد:

«ما شما را در مورد تنزیل قرآن فرو کوفتیم و امروز در مورد تأویل آن بر شما ضربه می‌زنیم» (معتزلی، 1415، ج 3، ص 29).

ایشان برای تقویت روحیه و باور سپاهیان به افشاگری علیه معاویه می‌پرداخت و می‌گفت:«ای مردمِ عراق که به دفاع از حاکمیت علی(ع) به نبرد با سپاه معاویه پرداخته‌اید! اگر می‌خواهید بدانید که به جنگ علیه چه کسی آمده اید آگاه باشید، کسانی چون معاویه، هرگز از روی معرفت و میل و رغبت به خدا ایمان نیاورده اند، اساس ایمان آن‌ها ترس از مسلمانان بوده است. به خدا سوگند! ما از دشمنی او با اهل ایمان آگاهیم و ارتباط و دوستی دیرینه‌ی او را با جنایت‌کاران می‌دانیم. پس او را نفرین کنید و با او بستیزید، زیرا او در تلاش است تا نور خدا را خاموش کند و به دشمنان خدا یاری رساند» (ر.ک: مجلسی، 1382، ج 32، ص458).

در کشاکش نبرد بارها دیده می‌شد که عمّار و عمروعاص با یکدیگر مخامصه می‌کنند. از آن جمله زمانی است که عمروعاص با حیله‌گری به عمّار می‌گوید: «ما بر سر چه با یکدیگر می‌جنگیم؟ آیا ما یک خدا را نمی‌پرستیم و (به) قبله‌ی شما نماز نمی‌گزاریم و به همان دعوت شما دعوت نمی‌کنیم و کتابِ شما را نمی خوانیم و به پیامبر(ص) شما ایمان نداریم؟»

و عمّار باز هم با سخنانی که از بینش و درایتِ عمیق او سرچشمه می‌گرفت نیرنگ او را به خودش بازگرداند. عمّار گفت:

«سپاس خدایی را که این سخنان را از دهان خود تو بیرون آورد که اعتراف کردی آن قبله و آن دین و ستایش خدای رحمان و پیامبر(ص) و قرآن از آنِ من و یاران من است. سپاس خدای را که تو را واداشت، بدون مشارکت خود و یارانت در این ویژگی، به سودِ ما چنین اقرار دهی و تو را گمراه و گمراه‌تر فرمود که خود ندانی به راه یا بی‌راه روی و چنین کوردلت ساخت. هم اکنون آگاهت کنم که من بر چه اساس با تو و یارانت می‌جنگم. پیامبر خدا… به من امر فرمود که با ناکثین (پیمان شکنان) بجنگم و مرا فرمود که با قاسطین(کج روان) بجنگم، که همین خود شمایید. اما مارقین (از دین برگشتگان)، ندانم که آنان را دریابم یا نه» (ر.ک: منقری، 1366، ص463).

در میانه‌ی درگیری یکی از مسلمانان نزد عمّار آمد و چنین پرسید:

«ای ابوالیقظان! مگر نه این است که رسول خدا(ص) فرمود: با کافران بجنگید تا مسلمان شوند و هنگامی که مسلمان شدند از جانب من خون و اموال آن‌ها محفوظ است؟ عمّار پاسخ داد: آری همین گونه است؛ ولی این‌ها مسلمان نیستند، بلکه در ظاهر اسلام را پذیرفتند و کفر خود را پنهان داشتند، تا آن هنگام که دارای یار و یاور شدند، کفرشان را ظاهر میکنند» (ر.ک: مجلسی، 1382، ج 32، ص325)

 شهادتی پر برکت

عمّار در جنـگ طولانی صفّین، شب و روز در میـان سپـاه امیرمؤمنان† به جهاد و دفاع و بسیج مردم و خطبه خوانی مشغول بود. وقتی برای آخرین بار خدمت امام رسید تا با مولای خویش وداع کند، بی اختیار اشک از چشمانش فرو ریخت. امام از اسب پیاده شد. عمّار را به گرمی در آغوش گرفت و فرمود: «ای عمّار! خدایت از جانب خود و پیامبر اکرم(ص) پاداش نیک عطا کند، تو هم برادری شایسته بودی و هم یار و همراهی نیک».

پیشوا و پیرو یکدیگر را در آغوش گرفتند، عمّار گفت: «ای امیرمؤمنان همراهی من با تو جز بر اساس بصیرت و آگاهی نبود، زیرا رسول خدا در جنگ حنین به من فرمود: ای عمّار پس از من فتنه‌ها رخ خواهد داد، آن زمان از علی و یاوران او حمایت کن، زیرا علی با حق و حق با علی است».(همان، ج33، ص19)

عمّار در حمله‌ی آخر چنان بر دشمن ضربه زد که هجده نفر از آنان را کشت. سرانجام نیز در همین حمله بر اثر ضربات سنگین چند تن از دشمنان به مقام والای شهادت نائل گردید. (ر.ک: معتزلی، 1415، ج4، ص‌16)

شخصیت‌هايی چون عمّار نه تنها در دوران حیاتشان واسطه‌ی نزول رحمت الهی و سبب ایصال خیر و برکت هستند، بلکه پس از رحلتشان نیز چشمه‌ی خیراتشان هم چنان جوشنده است. پیش از این رسول خدا(ص) در جایی چنین فرموده بودند: «ای عمّار! خدای تعالی به وسیله‌ی تو دین را تأیید می‌فرماید. بهانه‌های غافلان را به سبب تو قطع می‌کند و عناد معاندان را به دست تو روشن می‌سازد و زمانی که گروه سرکش تو را بکشد، راه را بر حق طلبان نمایان می‌کند». (مجلسی، 1382، ج32، ص340)

شهادت ایشان نه فقط در میان سپاهیان خودی بلکه در لشکرگاه طرف مقابل نیز بازتاب شگرفی داشت.

پس از انتشار خبر شهادت ایشان، از آن جا که همگان این حدیث نبوی را شنیده بودند که «عمّار به دست گروهی ستمکار کشته خواهد شد» (امین، 1406، ج8، ص373). در میان سپاهیان علوی نه تنها خللی ایجاد نشد، بلکه عزم ایشان را برای جنگیدن با سپاهی که پیامبر(ص) آنان را ستمگر خوانده بود راسخ تر نمود. (ر.ک: همان، ص374)

و خوشا به سعادت عمّار که همواره از فتنه‌های زمانه سربلند بیرون آمد و مشمول دعای امام معصوم(ع) شد.

امام باقر(ع) فرمودند: «رَحِمَ اللهُ عَمّاراً، رَحِمَ اللهُ عَمّاراً، رَحِمَ اللهُ عَمّاراً، قاتَلَ مَعَ اَمیرالمُؤمِنینَ وَ قُتِلَ شَهیداً»

«خدا عمّار را رحمت کند، همراه امیرمؤمنان با دشمن جنگید تا کشته و شهید شد». (مجلسی، 1382، ج33، ص10)

امام علی(ع) نیز درباره‌ی این یار مخلص خود چنین فرمودند: «هر مسلمانی که از مرگ عمّار متأثّر و افسرده نشود و آن را بزرگ نشمرد، رشید نیست.» (واقدی، ج 3، ص224؛ امین، 1382، ج 8، ص375)

 

منابع:

* نهج البلاغه، ترجمه‌ی محمد دشتی، قم، مؤسسه انتشاراتی ائمّه‰‏، چاپ دوّم، 1379.

1. ابن ابی الحدید معتزلی، معزّالدین ابوحامد، شرح نهج البلاغه، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1415ﻫ.ق.

2. ابن هشام، عبدالملک، السیره النّبویّه، بیروت، مؤسسه نور للمطبوعات، 1425ﻫ.ق.

3. اشتهاردی، محمّد محمّدی، زندگی پر افتخار عمّار یاسر، تهران، پیام آزادی، چاپ اول، 1373.

4. امین، محسن، اعیان الشّیعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، بي‌تا، 1406 ﻫ.ق.

5. سپهر، محمّد تقی، ناسخ التواریخ حضرت علی(ع)، قم، مطبوعات دینی، بی‌تا.

6. طبرسی، احمد، احتجاج، ترجمهی بهراد جعفری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، 1381.

7. مجلسی، محمّد باقر، بحار الانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1382.

8. مروی، محمّد و احمد ترابی، عمّار یاسر نشانه‌ی راه حق، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ دوّم، 1388.

9. منقری، نصر بن مزاحم، پیکار صفّین، ترجمه‌ی پرویز اتابکی، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1366.

10. موسوی کاشانی، محمّد حسن، به امیرالمؤمنین علی(ع) ‏چه گذشت؟، قم، مؤلف، چاپ دوم، 1372.

11. واقدی، محمّد بن سعد، طبقات الکبری، ترجمه‌ی محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و اندیشه، چاپ اوّل، 1375.

شماره نشریه:  شمیم نرجس شماره 32


تعداد امتیازات: (5) Article Rating
تعداد مشاهده خبر: (836)

نظرات ارسال شده

هم اکنون هیچ نظری ارسال نشده است. شما می توانید اولین نظردهنده باشد.

ارسال نظر جدید

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید: