دی ان ان evoq , دات نت نیوک ,dnn
پنجشنبه, 24 آبان,1397

ما مي توانيم


 ما مي توانيم

نماز عصر که به پایان رسید همه اطراف او حلقه زدند، پیرمرد نیز تکیده و در هم شکسته نزدیکشان شد. سخن که می‌گفت غم ها را فراموش می‌کردند سخنانش چون هم نوایی نسیم بود با امواج در گوش نخلستان در دل گرمای سوزان. نگاه مهربانش با آن لبخند شیرین میهمان چشمان تک تک یاران بود. یارانش رنگ پریده اما مصمم گردش حلقه زده بودند به جمعشان که می‌پیوستی به سادگی نمی‌شد پیامبر را یافت. چون نگینی او را در میان گرفته بودند و او از محبت می‌گفت و عدالت و کرامت انسان و آنان با پاهای برهنه و شکم های گرسنه با تمام رنج های سال های تنگ دستی مدینه که بر دوش مهاجر و انصار سنگینی می‌کرد، قامت راست کرده تا بال در بال او از خاک تا افلاک اوج گیرند. پیامبر در نگاهشان و چهره های مهتابی و رنگ پریده شان دردهای ناگفته ی روز های گرسنگی و هجران را می‌کاوید و بر پیشانی های بلند و شانه های استوارشان چکامه ایستادگی و غزل مقاومت و پایداری می‌جست. شور و حرارت جوانان شیفته ی پیامبر پیرمرد را نیز با همه ی افتاده حالی به وجد آورده بود قامت راست کرد تا پیامبر را بیابد. نگاه مهربان پیامبر که در نگاهش گره خورد لرزشی در اعماق وجودش خانه کرد، چشم بزیر افکند و هیچ نگفت از رنج گرسنگی و آوارگی اش و پیامبر آرام ادامه داد. دوباره به پیامبر خیره شد هنوز هنوز نگاهش می‌کرد کمی جرأت یافت. باید می‌گفت دیگر تاب تحمل نداشت. صدایی از اعماق جانش پیامبر را خواند و رسول مهربانی سکوت کرد و به چشمان گر گرفته و شرمناک پیرمرد خیره شد و او نالید گرسنه ام؛ سیرم کن، برهنه ام؛ بپوشان مرا، درمانده ام؛ یاری ام کن. پیامبر سراپایش را کاوید، خستگی و گرسنگی قامت پیرمرد را در هم شکسته بود یاران راه باز کردند. دستهای مهربان پیامبر بر شانه های تکیده اش نشست. اگر چه فقر و قحطی و مشکلات اقتصادی آن روز ها نتوانسته بود نهال نو پای اسلام را بخشکاند اما بیشتر یاران پیامبر روز ها از گرسنگی و نداری بی تاب می‌شدند. مهاجر و انصار همه در تنگنا بودند اما اوضاع اصحاب صفه دردناک تر پیامبر خود نیز غذایی برای خوردن نداشت به یاران نگریست سکوت آنان نیز گویای گرسنگی شان بود. با سکوت پیامبر نا امید سر به زیر انداخت، ناگاه برقی در چشمان پیامبر درخشید و فرمود: من خود هیچ ندارم اما تو را به خانه ی کسی می‌فرستم که خدا و رسولش او را محبوب می‌دارند و او دوست دار خدا و رسول است. پیامبر به بلال اشاره کرد، او را به خانه فاطمه ببر. با شنیدن نام فاطمه شوری در دل پیرمرد افتاد. بلال بازوان پیرمرد را گرفت و به راه افتادند از مسجد تا خانه ی فاطمه که سلام خدا بر او باد راهی نبود اما طایر خیال پیرمرد را با خود به سال ها پیش برد، علی زره خود را فروخته بود تا جهیزیه زهرا و هزینه ی شام عروسی را تهیه کند، آن شب همه شادمان عروسی فاطمه و علی که درود خدا بر ایشان باد میهمان پیامبر بودند دختران عرب ساقدوش عروس هلهله می‌کردند و مردان تکبیر گویان داماد را همراهی می‌نمودند آن شب او نیز میهمان پیامبر بود، همه عروس و داماد را به خانه ی بخت مشایعت می‌کردند، ناگاه همراهان عروس ایستادند در میان مردان ولوله افتاد چه خبر شده  کنیزی ژنده پوش بود که از زهرا یاری خواسته بود زنان؛ فاطمه دختر رسول خدا را در میان گرفتند و لختی بعد کنیز با چشمانی اشکبار در حالی که پیراهن عروس را بر سینه می‌فشرد ثنا گوی فاطمه از آنان فاصله گرفت او اینک بر در خانه ی آن بانوی کرامت و فضل ایستاده بود آیا فاطمه امروز هم با گرانمایه ترین اندوخته اش از او  استقبال خواهد کرد؟ صدایی از آن سوی در پرسید کیستید و چه می‌خواهید در که گشوده شد چشمه ای از نور به چشمانش پاشید بلال درخواست رسول خدا را بازگفت و فاطمه آرام به خانه رفت، رسول خدا می‌دانستند که سه روز است او و کودکانش قوتی برای خوردن ندارند فاطمه به اطراف نگریست و چیز با ارزشی نیافت، اندکی بعد با تکه پوستی بیرون آمد و فرمود: هیچ در خانه ندارم اما این پوست زیر اندازی است که کودکانم را بر آن می‌خوابانم امید است برایت گشایشی باشد. باورش نمی‌شد فاطمه که رخت عروسی اش را هبه کرده بود امروز پاره پوستی کهنه را به او پیشکش می‌کند، با ناخرسندی نالید من بد حال تر از آنم که این تکه پوست دردی از من دوا کند پیرمرد سر به زیر اندخته و از رنج هایش می‌گفت صدایش به وضوح می‌لرزید گرسنگی توان از پاهایم گرفته آواره و بی پناهم چگونه با این پریشانی و بی حالی به دیار خود بازگردم؟ فاطمه گوش سپرده بود اما در خیال به روز های دردآلود گرسنگی شعب ابیطالب می‌اندیشید پدر، از گرسنگی سنگی بر شکم بسته و غمخوار نو مسلمانان بیمار و درمانده بود و او با دیدن حال پدرغم جانکاه بی مادری از یاد برده و با دست های کوچکش غبار غم را از سر روی پدر می‌سفت. روز ها در شکاف آن کوه سوزاننده بود و شب ها ی آن کوهستان سرد و طاقت فرسا اما تمام آن سه سال یاران پیامبر ایستادند و ایمان را به نان نفروختند. این روز ها هم مهاجر و انصار در تنگنای گرسنگی و فقر چون کوهی استوار در کنار پیامبر ایستاده اند یهود و منافقان می‌خواهند اطرافيان پيامبر را در تنگناي اقتصادي قرار دهند تا پراكنده شونداما یاران پیامبر هنوز محکم ایستاده اند اگر چه روز های پیاپی گرسنه باشند یا مدت ها تنها طعامشان اندکی خرما باشد و از گرسنگی و برهنگی خود را در شن ها مخفی کنند و یا دو نفر به نوبت با یک لباس به نماز بایستند. می‌دانست که هیچکس از نزد فاطمه دست خالی بر نخواهد گشت پس پوست را به سمت فاطمه گرفت و گفت من نمی‌توانم آن را بفروشم فاطمه که درود بی پایان خدا بر او باد با خود اندیشید و بعد  آرام دستش را تا مقابل دیدگان پیرمرد بالا آورد. گردنبندی در لابلای انگشتانش بود با صدای مهربان اما تکیده که از گرسنگی و ناتوانی اش حکایت داشت فرمود این یادگار دختر عمویم است دختر حمزه اگر چه ارزش مادی چندانی ندارد اما نزد من بسیار گرانقدر است. این همه ی آن چیزی است که می‌توانم به تو تقدیم کنم. پیرمرد شادمان دعایش کرد گویی تمام رنج های ساعتی پیش را فراموش کرده است با سرعتی باور نکردنی به مسجد بازگشت، حالا عده ی زیادی پیامبر رادر میان گرفته بودند پیرمرد به سختی خود را به وسط مسجد رساند گردنبند را بالا گرفت و گفت این هدیه ی فاطمه است و من آن را به یک وعده غذا و جامه ای و دينارى كه صرف بازگشت خود به وطن کنم می‌فروشم، خریداری هست؟ عمار از جای برخاست من خریدارم. پیامبر که چشمانش از شعف می‌درخشید برای فاطمه دعا کرد و به عمار فرمود خریدار این گردنبند از آتش عذاب در امان است. عمار گفت با من به خانه ام. وقتی پیرمرد نان و گوشت را تمام کرد عمار دویست و بیست دینار و بردی یمانی را در مقابلش گذاشت و گردنبند را از او گرفت و گفت شتر من را بردار و با آن به نزد خانواده ات برو پیرمرد با چشمانی شگفت زده هدیه را گرفت و به سرعت دور شد غلام عمار با ناباوری به گردنبند خیره شده و گفت این گردنبند ارزشی ندارد چرا این همه بابتش پرداختید؟ عمار پاسخی نگفت گردنبند را با مشک معطر کرده و در بردی یمانی پیچید و به غلام داد و گفت به پیامبر بگو تو و این گردنبند را به ایشان بخشیدم غلام ناباورانه نگاهش می‌کرد شادمانی تمام وجود عمار را پر کرده بود با صدایی که از شعف می‌لرزید ادامه داد برو دیگر غلام به خود آمد بسته را گرفت و دوان دوان به مسجد آمد باورش نمی‌شد چه سعادتی نصیبش شده بود، او حالا غلام پیامبر بود نه عمار. به سختی از میان جمعیتی که برای نماز در مسجد گرد آمده بودند گذشت و خود را به پیامبر رساند بسته را به او داده و خود را بر پای پیامبر انداخت و پیام عمار را بازگفت پیامبر عمار را دعا کرد و به غلام گفت تو واین گردنبند را به دخترم فاطمه بخشیدم برو و گردنبند را به او برسان. غلام باور نمی‌کرد یک روزه این همه ارزش یافته بود حالا باید خدمت دخت رسول و همدم و همراه او علی را می‌کرد به سرعت خود را به خانه ی فاطمه رساند بسته را که به بانو داد پیام رسول خدا را به او عرضه داشت فاطمه که درود خدا بر او باد گردنبند مش آلود را بویید و به غلام فرمود تو آزادی من تو را در راه خدا آزاد کردم غلام باور نمی‌کرد تا لختی پیش غلام عمار بود و بعد غلام پیامبر و پس از آن خدمتگزار دخت رسول و اینک انسانی آزاد نمی‌دانست چه بگوید گریه و خنده اش در هم آمیخته بود از برکت گردنبندی که گرسنه ای را سیر کرد برهنه ای را پوشاند و آواره ای را به سامان رساند و غلامی ‌را آزاد کرد حال دوباره در گردن صاحبش بود حیران بود. اینک با شتاب به مسجد می‌رفت تا خبر آزادیش را به پیامبر بدهد... .

××××××××

در هنگامه ای که تمامی دولت های تحت نفوذ غرب و اسرائیل همت خود را مصروف در هم شکستن هیمنه ی قدرت جمهوری اسلامی ساخته و با برنامه های پیچیده ی دراز مدت و کوتاه مدت هر روز به شیوه ای ایران را تحت فشار و تنگنا قرار می‌دهند تا یا  تسلیم شده و یا حد اقل از بخشی از مواضع خود عدول کند، عنوان گذاری سال 1391 توسط مقام معظم رهبری باز هم به سال جها اقتصادی شگفتی و حتی اعتراض جمعی را بر انگیخت آخر این روز ها که کشور ما از هر جانب به شیوه ای تهدید می‌شود جهاد باید حال و هوایی دیگر داشته باشد. شاید این ابهام و تردید از ناآشنایی ما با معنای حقیقی واژه ی جهاد بر آمده است. جهاد در فرهنگ دینی یعنی ایثار و از خود گذشتگی، استقامت و پایمردی و تلاش پی گیرانه و با نظر به این معنا و با توجه به مطالبات مقام معظم رهبری در این سال ها از همه ی اقشار ملت و نیز تدابیر بی وقفه ی دشمنان برای در هم شکستن عزم استوار ملت ایران و نا امید ساختن قشر آسیب پذیر جامعه با تنگنا های اقتصادی در می‌یابیم که انتخاب این عنوان برای سال 91 انتخابی است مدبرانه و به جا. در سال های تنگ دستی مسلمین نیز یهود با فشار بر محرومان و قشر آسیب پذیر مسلمین و با ایجاد بحران اقتصادی در جامعه ی نو بنیاد نبوی سعی بر نفوذ در صفوف مسلمین داشت اما درایت پیامبر و استقامت مسلمین حربه را از چنگ دشمنان ربود. انصار که تا قبل از حضور پیامبر به سبب اختلافات اوس و خزرجی و بیم از جنگ وخونریزی یا بیکار می‌نشستند و یا به کشاورزی در زمین های اطراف خانه هایشان بسنده می‌کردند روز به روز فقیر تر شده و یهودیان مدینه از این فرصت استفاده نموده و زمین ها را تصاحب کرده و بر ثروت خود افزوده و به اختلافات اوس و خزرج دامن می‌زدند و با دادن قرض و وام هایی با بهره های حتی پنجاه درصد آنان را محروم تر می‌ساختند. این وضع با آمدن مهاجران به همراه پیامبر به مدینه و ورود آنان به خانه های انصار سخت تر شده گاه روز های متمادی گرسنه می‌ماندند. قرآن کریم در سوره مبارکه منافقون آیه هفت از قول منافقان نقل مي‌كند كه «آن‌ها مي‌گويند اطرافيان پيامبر را در تنگناي اقتصادي قرار دهيد تا پراكنده شوند». آن چه پیامبر صلی الله علیه و آله در این موقعیت انجام دادند ایجاد وحدت بود و امنیت و بعد تشویق به کار و تلاش به شیوه ای جهادی. بدین ترتیب پس از مدتی کوتاه اوضاع اقتصادی مدینه ی نبوی تغییر یافت.از سوی دیگر در کنار جهاد اقتصادی با جهاد علیه دشمنان و فتح قلعه ی خیبر و سرزمین هایی چون وضع کشاورزی رونق بیشتری یافته و اوضاع اقتصادی مردم بسیار متحول شد. اما نکته ای که نباید امروز فراموش کرد و آن روز نیز نه پیامبر و نه بانوانی الگو چون وجود مقدس زهرای مرضیه از نظر دور نداشتند نقش کلیدی زنان است در گرداندن چرخ های عظیم اقتصادی جامعه. بله! نقش زنان خانه دار اگر از نقش مردان در تسریع رشد اقتصادی جامعه بیشتر نباشد، به یقین کمتر نیست. با نگاهی گذرا به سیره ی عملی زهرای مرضیه سلام الله علیها در می‌یابیم که این بانوی بزرگوار در تمامی نقش های خود در جامعه ی کوچک پیرامونش حرکت ها و موج هایی بزرگ آفرید موج هایی که تا امروز و در جامعه ی امروزین زنان مسلمان جهان نیز از حرکت باز نایستاده است. زن مسلمانی که به ریحانه ی رسول به عنوان یک دختر تأسی می‌کند نه تنها صبر و بردباری و قناعت و چشم پوشی از زیاده خواهی و تنوع طلبی را می‌آموزد که در می‌یابد باید خود در تهیه و تولید مایحتاج خانه و خانواده موثر باشد.  بانوانی که همسر علی علیه السلام را به عنوان الگو برمی‌گزینند می‌دانند نه تنها باید با پرهیز از گرایش به رنگ ها و نیرنگ های مصرف گرایانه باری بر شانه های جامعه نباشند( تا سالیانه هزینه های هنگفتی از بودجه کشور صرف تامین لوازم آرایشی و تزئینی و لوکس گردد) که باید با پرهیز از افزون طلبی و صبر و قناعت و اکتفا به حد اقل های زندگی بالی باشند برای تعالی وترقی جامعه ی اسلامی. از سوی دیگر می‌دانند با انجام کار های خانه و ایجاد کارگاه های تولیدی کوچک از کنج خانه های صمیمی و با محبت شان و چرخاندن دسته ی چرخ خیاطی و بافندگی و تولیدات ارزشمند خانگی می‌توانند چرخ های بزرگ اقتصاد کشور را بچرخانند. آنان می‌دانند که بانوی بزرگ اسلام در وقت ضرورت به چادر وصله زده ای قناعت کرده و با چرخاندن دسته ی دسداس آهنگ رشد اقتصادی خانواده و در پی آن مدینه و جامعه ی اسلامی را سرعت می‌بخشید. زن مسلمانی که سیره ی فاطمی را الگوی زندگی خویش می‌سازد می‌داند که در تنگنا ها از قوت خود و فرزندان نیز باید چشم پوشید تا بر پیکره ی جامعه ی اسلامی خدشه ای وارد نشود او می‌داند حتی اگر تولیدات بیگانه بیشتر ذائقه اش را تأمین می‌کند باید دل مشغولی های مادی را به کناری زده و با تهیه ی تولیدات داخلی چون تکیه گاهی محکم جوانان جامعه ی اسلامی را یاریگر باشد که فردای فرزند او نیز با رونق تولیدات داخلی رونق خواهد یافت. مادرانی که مادر حسنین و زینب را برای الگو برداری برگزیده اند می‌دانند در تربیت فرزاندان دلبند خویش و به تبع آن جوانان سازنده ی جامعه ی پیش روی کشور اسلامی باید چون زهرای اطهر از شیوه های گوناگون برای تقویت حس قناعت بردباری و گذشت و ایثار در فرزندانشان بهره گیرند، که کودکان قانع و صبور امروز جامعه ی مسئولیت پذیر و متعهد و قناعت پیشه ی فردا را خواهد ساخت. جامعه ای که در برابر طوفان سهمگین ناملایمات شانه های استوارش را سپر نموده و با تدبیر خویش از تنگنای هر محرومیتی بیرون خواهد جست. آری آنان به کودکانشان می‌آموزند که اگر گرسنه ای اما سه شب می‌توان از تنها گرده های نان برای سیر کردن یتیم و اسیر و در راه مانده چشم پوشید و می‌آموزند که فرزندان را باید برای ساختن فرداها پروراند. بیانات ارزشمند مقام معظم رهبری در نوروز سال 91 پیام های بیشماری را به ارمغان آورد. پیام قدر دانی و تشکر از ملت ایران که با حضور فعال و ارزشمند در تمامی عرصه های علمی سیاسی و اقتصادی به دنیا فهماند «ما می‌توانیم».

شماره نشریه:  شمیم نرجس شماره 20


تعداد امتیازات: (0) Article Rating
تعداد مشاهده خبر: (460)

نظرات ارسال شده

هم اکنون هیچ نظری ارسال نشده است. شما می توانید اولین نظردهنده باشد.

ارسال نظر جدید

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید: